عدم قدرت سعيها نمود و حكيم حاذق كه جان داروى اين مرض در دست او بود ، در دفع آن علت بخل ورزيده . به رب كعبه قسم كه از اين سخن تا امروز كه ششم ماه مبارك رمضان سنهء ثمان و عشرين و الف است ، در دار السلطنهء اصفهان به كتابت اين وقايع مشغولم ده سال گذشته . امور غير واقع نمىنويسم و از صدق امور يك كلمه تجاوز نمىكنم . امرى چند در آن چند روز از آن بزرگ قبيله نسبت به اين [ 203 ] مخلص رضاجو واقع شد كه هريك قابل رنجش كلى بود . هرچند بر طبع صبور ، زور آوردم مجال توقف نمانده بود و ميدان تنگ شده بود . بالاخره به مصداق « الفرار مما لا يطاق من سنن المرسلين » عمل نمود . مدت سفر فراه دو ماه بود و طى مسافت هشتاد فرسخ .
سفر سيزدهم بيرون آمدن از سيستان با كوچ و متعلقان و عزيمت خراسان نمودن و الله الموفق و المعين
هجرت اگر نبودى بر مؤمنان مبارك * كى آمدى پيمبر از مكه سوى يثرب
باعث بر اين حركت آنكه چون شمهاى در سبق تاريخ و حكايت اسفار از اسباب رنجش بيان شد . مصلحت چنان است كه فى الجمله بعضى امور را تصريح كنم و تفصيل دهم كه سبب جدائى دوستان از يكديگر چيست و و باعث كيست ؟
اول ملالى كه باعث غبار خاطر اين دوست بىغرض گرديد آن بود كه در حينىكه مدتها در قلعهء ترقون به محنت به سر شده و ملك معظم خود به اين فكر افتادند كه ما هريك ملتجى به پادشاهى بايد شد و همگى به يك طرف از بلاد نمىبايد رفت ، شايد يك عالىهمت مددى نمايد و از خوف اوزبكيه ايمن شويم و ناموس به سلامت از اين قلعه بيرون رود ، چون ما يكمرتبه به عراق رفتهايم و از آنجا مأيوس مراجعت نموديم ، عزيمت پادشاه هندوستان داريم ، شما عزيمت عراق نمائيد . بنده به فرمودهء ايشان به مرور ايام احمال