بود . شبى از آن ليالى باد چهار موجه شد و باد مخالف آغاز دشمنى كرد اما لطف الهى علاج مدبر گشت و مقيم مراد دررسيد و سفينه بكنار آمد ، چنانچه در تحفة الحرمين [ در ] صفت باد و كشتى گفته :
دريا نه كه عالمى پر از موج * گاهى به حضيض و گاه بر اوج
ژرفى كه كرانهاش نباشد * راهى كه فسانهاش نباشد
كشتى نه كه دوزخى فسرده * يك تابوت و هزار مرده
ديگر ابيات گفته شده كه نوشتن آن موجب طول كلام مىشود .
از بندر ريگ به راه دشتستان رفتم و چند كتل عظيم پيشآمد تا به كازرون رسيدم و عجب كتلها پيشآمد ! از آنجمله كتل هوشنگ سه فرسخ بلندى دارد . چنانچه در مثنوى مذكور گفته :
كوهى ديدم به عرش همدوش * با طبع سخامنش همآغوش
چون رأى حكيم در بلندى * چون طبع سقيم در نژندى
با ماه و ستاره راز گفته * نشنوده حديث و باز گفته
بعد از چند روز با رفقا كه صحبت ايشان چون امتزاج طبايع بود ، به شيراز رسيد و از صحبت دوستان آنجائى شوق و سرور كلى بههم رسيد .
آشنايان آشناروى و دوستان با دشمنى يكروى جمع آمدند و صحبت انس درگرفت . پس از چندروز آسايش از آنجا به كرمان آمدم و به راه كتل سرخ بموضع سرخ از صحبت ميرزا محمد قاسم و ميرزا محمد ابراهيم و اولاد مير تاج الدين محمود ، محظوظ شدم و از آنجا به بم آمده از راه بيابان گرگ 198 به سيستان مراجعت نمودم . روز دهم جمادى الاولى ، اتفاق سيستان دست داد و به رسيدن منزل و مقام ، آسايش تمام شد . و ليكن بمرتبهاى تغيير مزاج ملك معظم شده بود كه باوجود عزت حجاج و جمعى [ كه ] از آن سفر خير اثر