باروميه رفته ، مشغول جنگ بود و حسن خان والى خراسان به نزاع اوزبكيه اشتغال داشت ، كومكى از هيچ محل به امراى عاليشأن نرسيد و همهروزه در قلعه ، كوس بشارت بلند مىشد و قراولان و راهداران احكام استمال كه پادشاه و سعى مخلصان جاننثار تدارك نمود و شكست به مخالفان افتاد و فيل از هندوستان جهت شاه بيك خان مىرسيد جهت امرا مىآوردند و مطالعه نموده به قلعه مىفرستادند . بالجمله بههيچوجه از هيچ محل كومك به امرا نرسيد و ميرزا غازى ترخان و سردار خان و قرا خان با جمعى از امراى هندوستان با خزانه و فيلخانه [ 198 ش ] با بيست هزار كس كومكى به دروازهء راه قندهار رسيدند . امرا شرط سپاهيگرى به جاى آورده رو به جانب سيستان و فراه نهادند . حقيقت حال اكثرى از مردم روزگار در آن سفر بر بنده ظاهر شد ، نفسها [ را ] تجربههاى عظيم حاصل شد .
در آن ايام به مردم خوب كه از عراق به هندوستان ميرفتند و از هند به عراق مراجعت مىنمودند ملاقات واقع شد . در آن اوان كه حصار قندهار محاصره بود ، جنگهاى عظيم روى داد . بعد از آنكه بر سر سوبهها « 1 » ريختند ، شصت جنگ صف واقع شد . يكدو مرتبه به جنگ ، فيلان را بيرون آوردند . يكمرتبه فيل عظيمى كه رو به نام داشت ، بيرون آوردند و در آن اوان لشكر قزلباش به آن رسيده بود كه نقصى [ به آن ] روى دهد ، دولت در جنگ كشته شد . 197 خواه به دولتخواهى شاه آگاه و خواه به موافقت ملك - الملوكى در آن يورش عجب [ كو ] ششها نمودم و در عوض چيزها مشاهده نمودم كه قلم حوصلهء تحرير و صفحه را قدرت ضبط آن معانى نيست . عالم اسرار خفيه از آن مراتب آگاه است . شمهاى از اين معانى در تقرير حالات ملك معظم نوشته [ شد ] . در اواخر سنهء خمس عشر و الف ، امرا از محاصرهء قندهار برخاستند « 2 » . مدت محاصره يازده ماه بود .
و در آن اوان از جمعى كه به هند مىرفتند ، در قافلهاى كه
هامش
( 1 ) - در اصل : ثوبهها .
( 2 ) - در اصل : برخواستند .