محلهء در مسجد نو ، مدتى در آن بقعهء شريف توقف نمود ، چه ميان اعاجم و اعراب باديه خصوصا سادات بنى حسين و بنى شيبه و بنى عيبه يك سال قبل از آن نزاعى شده بود و مظنه چنان بود كه مردم در آن سال از حج اسلام محروم و معزول باشند . [ 199 ش ] بنده دو كلمه جهت حكومت مآب حسين آقا حاكم بصره و شيخ محمد ولد شيخ حبيب الله كه به جاى پدر و مقتداى اهل بصره بل كافهء اعراب باديه بود نوشت . يكمرتبه چاوشى فرستادند . مرتبهء ديگر كس فرستاد [ و ] رجب چاوش كه محل اعتماد بود فرستادند و قانون كرايهء شتر و بدرقهء آن راه را مشخص نمودند ، تا رفتوآمد واقع شد و خاطر از ممر راه جمع شد . قراول توفيق خراسان و عراق قدم به شيراز نهاده ، دو فوج را از راه دورق و دو فرقه را از راه كازرون و دريا به بصره فرستادم و در هشتم « 1 » رمضان با جمعى از اعزه و سادات سيما امير نعمت الله و امير ولى و امير ناصر الحق قاينى و جمعى ديگر از اعزهء عراق و خراسان ، به كشش و كوشش قايد دولت ، از آن شهر كه توقف آن چون توقف روح در بدن بود بيرون رفت و در اول فصل خزان و جلوهء اشجار و اغصان كه از خلجان تا مسجد - بردى كه شش فرسخ است راه در ميان باغستان بود ، با هزارانهزار شوق روانه گرديد . در آنروز ملك ابو الفتح و نقيب محمود سرابانى و نقيب محمد ذو النون و نقيب على از سيستان رسيدند . همين ملك ابو الفتح رفيق فقير گرديد و به راه دورق روانه شديم . باقى ياران چندروز در شهر توقف نموده ، از راه كازرون به كشتى نشسته ، متوجه بصره شدند و در بصره ملاقات ايشان واقع شد . بالجمله بعد از مطالعهء اوراق اشجار كه هرصفحه كتابى بود در معرفت مبدأ حقيقى ، بعد از چهار روز به شعب بوان گذر نمودم و دامن كوه شمال و جنوب آن بقعهء بهشتنما را دريافتم . هوائى يافتم چون ايام جوانى معتدل ، ساعتى بسر چشمه و سايه چنارى برآسودم . ساكنان آن بقعه را كه از لطف آب و هوا كه اكثر حسن يوسفى و جلوهء زليخائى دارند بهنظر
هامش
( 1 ) - بيستم هم خوانده مىشود .