درويش على بيك ايلچى به هندوستان مىرفت ، مردم معتمد و اهل ، بسيار بودند . از آنجمله سيادت و فضيلتپناه علامى مير ابو القاسم استرابادى و ولى خان بيك شاملو محرم مخلص ولد حسن سلطان و آقا تقى معرف و نقباى اوحدى و جمعى ديگر بودند كه اهليت تمام داشتند . جهت رضاى اين گروه ، متحمل زحمت بسيار شدم و ايشان را با آن قافلهء انبوه از راه ابدال بگذرانيدم .
با آنكه الوف [ و ] آلاف از آن قافله مىدادند ، جهت استرضاى آن اعزه ، از هيچيك از سوداگران و متمولان كه خسارت بسيار جهت گذرانيدن اسباب و اموال ايشان كشيده بودم ، توقعى ننمودم . در آن ايام بدانچه مقدور بود از نيكوئى با خلق الله تقصير نكرد . اگرچه در آن سال از حج اسلام بازماند و به آن دولت مستسعد نشد ، اما در امداد عباد الله بذل مجهود خود نمود .
امتداد آن سفر سيزده ماه بود و طى مسافت سواى جنگ و شكار دويست فرسخ .
سفر دهم عزيمت حج اسلام و بعد از توفيق استلام رسيدن به دولت زيارت سيد انام عليه التحية و السلام
سالهاى بسيار شاهد اين داعيه دست در آغوش آرزوى دل اين حيران وادى طلب داشت . چنانچه در جمادى الاولى سنهء ثمان و تسعين و تسعمايه كه با ملك على سرگرم اين اراده بود و تهيهء اسباب اين سفر خير اثر نموده بود ، بنابر مصلحت ملك عاقبت محمود كه مقصود آن بزرگ [ 199 ] صورت و معنى آن بود كه غرهء رجب عازم گرديم ، دو ماه توقف جايز داشت . غافل از دستبرد فلك :
از اينكه كعبه نمايان شود ز پا منشين * كه نيمگام جدائى هزار فرسنگ است
غرهء شهر رجب ، رستم ميرزا به قصد قلعوقمع ملوك به سيستان آمد .
اين بيابانگرد آرزو با رفيق و ساير اكفا و اخوان مقيد و محبوس گرديد .