اسباب السفر با ساير اسباب و متصرفات به تصرف خصم درآمد . معنى « عرفت الله بفسخ العزائم » بهظهور پيوست . ديگر چه از شغل نزاع اوزبكيه و چه از بىسرانجامى روزگار ، دست اميد از دامن اين مطلب عظمى كوتاه بود ، تا چهرهء مراد از آينهء اعتقاد صافى ، در اين موسم پرتو انداخت و بتاريخ غره جمادى الاولى سنهء سبع و عشر و الف سال پيچىئيل از منزل كامبخش مجدد به باغ مؤمنآباد زيارتگاه متوجه گرديد . در آن محال عين نوميدى و طغيان قوت جدائى بود . چه سال عمر هنوز از سى و هشت سال تجاوز نكرده بود .
با جهان جهان شوق و عالم عالم آرزو ، قدم در باديهء طلب نهادم ، چنانچه در خاتمهء كتاب تحفة الحرمين گفته شده كه :
در راه طلب قدم نهادم * گوئى كه وجود گرد بادم
عزم من و اشك دوستداران * چون برق جهنده روز باران
سنگريزهء بيابان گرگ را ياقوت و مرجان مىشمردم و غبار راه اسفه « 1 » را سرمه مىدانستم در نخلستان پهره « 2 » نخل قامت مطلوب مىديدم . ساحت عرصهء بم و ملاقات سادات نيكوشيم ، ياد از كوى مقصود و وصال مطلوب مىداد . بر كريمان كرمان گذشتم ، قوت طلب افزود . در مقام نيريز مرد هادى رهاوى نغمهء حجاز ساز مىدادم . شيراز را دروازهء شهر توفيق ديدم . مدتى جهت انتظار موسم ، در آن بقعهء تومان سرشت [ كذا ] با فضلا و علما و سادات و اكابر خصوصا شاه تقى الدين محمد بسامه ، مير محمد زمان استرابادى « 3 » و سيد ماجد بحرينى و ديگر علما و جمعى ديگر از سادات و علما و ياران اهل سخا [ چون ] خواجه افضل و ميرزا نور الدين شولستانى و مير ابو الحسن فراهانى و نصيراى همدانى و جمعى ديگر از اعزه به سر مىبردم و مسكن مألوف منزل سيد اجل اعظم اكابر زمان مير صدر الدين محمد و مير نعمت الله دستغيب بود . در
هامش
( 1 ) - اسفهEsfe: ده كوچكى است از دهستان ايرندگان بخش خاش شهرستان زاهدان ( فرهنگ جغرافيائى ايران ) .
( 2 ) - پهره ، شايد فهرج مركز بخش فهرج شهرستان بم است . در پنجاه كيلومترى مشرق بم سر راه بم به زاهدان . غير از فهرهء امروزى است كه دهى از بخش جالق شهرستان سراوان است .
( 3 ) - در اصل : مير محمد زمان محمد استرابادى .