سوار يراقدار با حاكم قندهار در آن حصار آسمان مدار بود ، روز اول فقير و شهسوار بيك [ 198 ] و على خان سلطان را مقدمهء سپاه نموده روانه شدند .
چون به آن قلعه نزديك شدند ، دو سه هزار كس از زبده و چيدهء امرا و سپاه خود بيرون فرستاد . بيك حملهء سپاه زابل و فراه و دلاوران قزلباش پاى ثبات لشكر جغتاى از جا رفت و رو به قلعه آوردند . با آنكه جمعى كه با بنده به منقلاى مقرر بودند به هزار كس نمىرسيد و آن سپاه جنگجو سه هزار كس بودند و فاصلهء ميانهء فقير و امرا نيم فرسخ زياده بود ، همان ساعت با دويست و پنجاه نفر از مردم زابلى به در قلعه سوبه « 1 » ساخته ، نزول نمود و امرا به محلى نزول نمودند و قرار و مدار محاصره دادند . حاصل ، مدت يازده ماه كار محاصره امتداد يافت و كار بر محصوران تنگ شد ، و ليكن از جانب هندوستان اميد كومك داشتند . چون در اول جلوس شاه سليم كه در مبدأ ، خطاب جهانگيرى به خود داده ، طغراى نام خود نور الدين محمد جهانگير نمود ، بواسطهء نزاع سلطان خسرو ولد اكبر او كه داعيهء جلوس و جانشينى اكبر پادشاه در خاطر داشت و از اگره بيرون آمده و در آن حين حسين خان شيخ عمر حاكم كابل به اگره مىرفته به او بازخورده و به او ملحق گرديده در اثناى رفتن قريب به سى هزار كس بر سر او جمع شدند و پادشاه شيخ فريد را با لشكر جرار در عقب او فرستاده خود نيز كوچ بر كوچ مىآمد و لشكر شيخ فريد به شاهزاده رسيده ، جنگ عظيم واقع مىشود و شيخ فريد باجمعى از عقب مىرسد . پىدرپى آثار رسيدن پادشاه ظاهر مىشود و شكست بر لشكر بىسر و بن خسرو سلطان افتاد و او را گرفته به خدمت پدر مىبرند . و همچنين اوايل جلوس جهانگير پادشاه بقدرى فتور ، در هرگوشهء هندوستان روى داد ، تا نشانيدن آن غبار و امن باقى ممالك محروسه ، كومك قندهار پنج شش ماه به تعويق افتاد . و شاه بيك خان در نگاه داشت ، لوازم مردانگى به جاى آورد و چون شاه ستاره سپاه به محاصرهء قلعهء شماخى و جنگ ،
هامش
( 1 ) - در اصل : ثوبه .