تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
شوند . چون مشار اليه دخيل و مهمان ملك شاه حبيب الله و ملك يحيى بود ، مدد او را لازم دانسته ، او را با اموال و اسباب به زيارتگاه بردم و بعد از دو روز سوار شده او را به سلامت به اوق رسانيدم . چون عبد الخيبه مرا فروگرفت كه مرا به فراه مىبايد برد و چند روز آنجا توقف مىبايد كرد كه مهم مرا به اسمعيل خان حاكم آنجا قرار دهى كه من از او ايمن نيستم ، مسئول او قبول كردم و به فراه رفتم . چون حاكم فراه به يساق هرات رفته بود ، چند روز جهت آمدن او [ 196 ش ] توقف نمود . خبر وصول بنده به فراه رسيدن به هرات آصف زمان قوام الاسلام و المسلمين اين حكايت را به خان بلندمكان حسن خان رسانيده ، مسرعى به طلب بنده فرستادند و بنده را تكليف به سير هرات نمودند . چون هواى سير آن بلدهء بهشت‌مانند در خاطر داشت ، بدان جانب رفت و ايامى به سيروشكار مشغولى نمود . چون خسرو سلطان ، غلام آن خان بلندمكان ، به سعى امير زين العابدين ، قلعهء بست را از حسن بيك ولد حاتم بهادر گرفته بودند و لشكر جغتاى از قندهار آمده ، ايشان را محاصره نموده بود و خبر آمدن باقى خان - والى توران - نيز شايع بود ، نواب به‌حسب مملكت‌مدارى آزرده‌خاطر بودند ، مروت مقتضى آن بود كه متكفل اين خدمت گردد . رفع اين معامله را ضامن شده ، حقيقت را معروض رأى خان بلندمكان گردانيد . و خان عالىقدر بسيار مبشر شده ، دويست نفر از ملازمان خاصه با كل لشكر ميران اويماق هرات مقرر نمود كه به همراهى بنده به گرمسير روند و به فراه آمده ، اسمعيل خان نيز رفيق شد و از فراه يلغار نموده ، به گرمسير رفت و فيما بين اين دو لشكر كار به مقابله انجاميد . به تأييد الهى و امداد حضرات ائمه ، با آنكه با معدودى چند از آب هيرمند گذشته بود و بقيهء لشكر نرسيده بود ، آن لشكر عظيم كه قريب به شش هزار كس بودند شكست‌خورده ، پانصد كس مقتول شد . از آن‌جمله در سن بهادر و چند نفر سردار مقتول شدند و صد كس از لشكر جغتاى ، زبده به دست افتاد . از آن‌جمله يكى دلر خان جغتاى بود ،