سفر هفتم رفتن بنده به جانب هرات [ 196 ] و فراه و گرمسير و مراجعت به سيستان نمودن
اين عزيمت طرح بيگانگى در ميان آشنايان افكند و اين عزيمت اسباب گله مهيا ساخت . اين داعيه باعث ديگر امور شد . بالجمله ملك شاه سلطان فراهى ، نبيره ملك بايزيد فراهى كه از جانب مادر با بعضى از ملوك سيستان قوم مىشود ، به سيستان آمده ، جهت بعضى امور ، به رفاقت پسر - خالهء خود - شاه حسين شاه على شاه ابو سعيد - به مكران رفت و چند نفر شتر از آن ملك بههم رسانيده به سيستان مراجعت نمود و اولاد ملك نصر الدين را از زر و جواهر و اقمشه كه در فتور رستم ميرزا به امانت به ملك بايزيد سپرده بودند و مشار اليه در وجه ضروريات خود صرف نموده بود ، طلبى از ورثهء ملك بايزيد بود . جمعى فرستاده شتران او را از صحرا به خانهء خود بردند و در آنروز فقير در راشكك بوده ، شاه حبيب الله كه در غايت خشم و غلظت قلب بود ، سوار شده ، شتران او را از خانهء ملوك بيرون آورده ، جمعى را از ملازمان آن جماعت سياست بليغ نمود . چون بنده از راشكك به جارونك آمد ، برادرزادهها ، ملك شاه سلطان را نزد فقير آوردند و اظهار اين معنى نمودند . بنده تعرض بسيار به ايشان نمود كه مىبايست صبر نمايند كه فقير بيايد و به وجه حساب شتران [ را ] گرفته ، رفع مناقشه نمايد و كس به عذرخواهى نزد ورثهء ملك نصر الدين فرستادم . ايشان در كمال آزردگى تسلى نشدند و به منزل ملك رفته ، شكايت برادرزادهء بنده و ملك شاه سلطان بردند . اهل فساد شروع در تحريك نمودند . چون ملك الملوك به يساق ايروان به خدمت نواب اشرف بود والدهء حمزه ميرزا كه همواره مهمات كليه ، به مصلحت فقير رفع مينمود به جارونك به خانهء اين اقوام نيامده به خانهء اهل نزاع رفت و شدت نزاع آن قوم را تسكين نداده ، شروع در بههم رسانيدن مردم كردند كه با جمع كثير ، اولاد ملك نصر الدين را بر سر برادرزادههاى فقير فرستند و شتر و مال ملك شاه سلطان را به عوض مطالبهء خود متصرف