سفر دوم بيرون آمدن از قلعهء ترقون و به اتفاق ملك معظم به قندهار آمدن
به تاريخ شهور سنهء ست و الف ، موافق بهار و اعتدال ليل و نهار ، به اتفاق ملك معظم و ملك ابو الفتح ملك مظفر و ملك شاه حسين شاه على شاه ابو سعيد و ميرزا محمد زمان و امير ويس و چند نفر از اعتماديان به قصد ديار عراق از بيم محاصرهء دين محمد خان ، خواهرزادهء عبد الله خان والى توران بيرون آمده ، چون طى اندك مسافتى نموديم ، قراولى آمد ، خبر رساند كه جميع راههاى عراق را اوزبكيه مسدود نمودهاند و در كميناند . از بيم ناموس و اهل و عيال رو به قندهار گذاشتيم . به اتفاق اهلوعيال و شرح يلغار اوزبكيه كه به دو فرقه شده بودند و از پى ملك معظم و فقير افتاده بودند و هرمرتبه به ايشان دوچار شدن و به خواهش حى قدير سالم بيرون رفتن در سبق اين تاريخ ذكر شده ، چون مناسب اين مكان نبود به تحرير او نپرداخت .
حاصل چون اتفاق گرمسير واقع شد ، خبر فوت عبد الله خان رسيد .
خان قندهار ، تا گرمسير اكابر و اعيان مملكت خويش [ را ] به استقبال ملك معظم و ملوك فرستاد و ملك شاه حسين ملك قاسم پسر عم فقير كه قبل از اين واقعه به شش ماه به قندهار رفته بود ، به استقبال آمد . بعد از ملاقات حاكم آن ديار و نزول بعضى از قراياى قندهار ، والى آنجا بنده را نزد خود نگاه داشته ، لشكرى آراسته به ملك معظم داد و او را به سيستان [ 193 ] فرستاد كه تتمهء اقوام و ملوك را از قلعهء ترقون به قندهار رسانيد 195 « 1 » . چون بتمامى ، زرهيان و ملوك و اقوام و مردم سپاهى به قندهار رسيدند و داعيهء رفتن هندوستان مسلم شد ، خبر فتح خراسان و جنود فيروزى اثر شاهى ، مسموع شد و ملك معظم و اين فقير را هوس آستانبوسى به سر افتاد . در آن ايام بهجت فرجام ، محبت مجازى بر اين حقيقتپيشه ، روىآورده ، جان و دل بستهء فتراك ميرزا محمد شريف بدخشى گرديد و او پسرى بود از اكابر
هامش
( 1 ) - در اصل : رسانيدند .