كرم الهى چنان است كه بقيهء عمر در مرضيات الهى صرف شده به خير و خوبى و خواهش پروردگار مصروف گرديده ، مرتكب امورى باشد كه تأسف و پشيمانى از آن نداشته باشد و الله الموفق و المعين .
سفر اول سفر رفتن قندهار است به قصد كومك آوردن به مملكت نيمروز
به تاريخ شهور سنهء اربع و الف من الهجرة النبويه كه حصار فلك اقتدار قلعهء ترقون مسكن مألوف ملوك بود و جنگ متوالى بهادران تورانزمين و تطاول ايشان به سرحد افراط رسيده بود ، به مصلحت برادر بزرگ و ملك معظم ، ارادهء رفتن قندهار و طلب مدد از خان عاليشأن شاه بيك خان جغتاى نمود و آن سفر آغاز اسفار بود . نمىدانم اخترشمار به كدام طالع اختيار آن سفر نموده بود . در جوزاميان به سفر بستم ، در سرطان به حركت آمدم ، در برج حمل متحمل زحمت مسافرت شدم . طالعم را با كدام نظر از نظرات مقارنه بود كه از آنروز ، خيال آرام در ضميرم نگذشت . نه خورشيد جهان سيرم كه همهروز مسافر مشرق و مغرب باشم و نه ماه فلك نوردم كه شب همهشب در تكاپوى باشم . نىنى سيمابم كه بر يكجا قرار ندارم ، يا زر خالصم كه در كف همت روزگار بىآرامم ، يا گوهر نظم كه در افواه افتادهام . اى جان هوسناك و دل هرزهگرد ، آزرده مباش . صفت آبدارى كه اگر يكجا آرام گيرى از صفا و نزهت ميمانى . مسافرت سنت سنيه انبيا و اولياست .
روزبهروز و منزلبهمنزل تجربه حاصل مىشود و صحبت جمعى از مردم اهل ، ميسر مىگردد كه در مجاورت ميسر نيست . « سفر مربى مرد است و اوستاد هنر » .
بالجمله به تاريخ مذكور « 1 » عزيمت نموده و امير ويس مير مظفر كه از قديميان سلسلهء جليلهء ملوك است با چندى از پردلان زرهى رفيق بودند .
بعد از ملاحظهء بسيار و مخاطرهء بيشمار ، در آن راه كه مكرر به جنود اوزبكيه
هامش
( 1 ) - يعنى برج حمل سنهء هزار و چهار .