نزديك مىشد و بروش دوربينى و اسلوب سپاهيگرى از ايشان مىگذشت ، در عرض سه روز طى آن مسافت نمود و به قندهار كه رشك اترار است رسيد و به ملاقات والى آن ديار مسرور گرديد . در آن ايام جشن ختنهسور پسران آن عالىمقدار بود . مدت چهل روز ايوان « 1 » سفيد كه در ارگ قلعهء فلك اساس قندهار است و مشهور [ 192 ] ممالك عالم است ، آراسته و پيراسته بود و سراسر آن تختهپوش كه قريب به ده طناب است ، سايهبانهاى مخمل زربفت كشيده و اسباب طوى مهيا ساخته بود . مجالس و محافل آراسته ، اكابر جغتاى و علما و سادات ماوراء النهر و هندوستان در آن محفل جمع بودند و هركس از تجار و مترددين در آن بلده جمع بود ، در آن مجلس حاضر شد و از سپاهيان و امراى پادشاه و اكابر آن ملك پيشكشها و تواضعات در آن جشن ، به آن خان عاليشأن نمودند و ساكنان آن مجلس هركس با جمعى كه مناسب حال خود مىدانست محشور بود و از هرقسم كيفيات و مغيرات كه ميل هركس بود ، حاضر و مهيا ساخته بودند . شعرا در تهنيت آن بزم ، اشعار گذرانيدند و علما در علوم ، مناظرات مينمودند و از لوليان شكر لب شورانگيز حوالى و حواشى مزين بود . دمبدم به ترنم نقش ملا و رقاصى اشتغال داشتند « 2 » و از جمله سازندهاى ماوراء النهر ، حافظ يوسف قانونى كه در آن فن اعجوبهء زمان [ است ] در آن مجلس حاضر بود . چند روز فقير را مشغول تماشاى آن بزم داشتند ، چون كس به دار الخلافهء لاهور فرستاده بودند كه ملوك سيستان طلب مدد نمودهاند و فلانى آمده . بعد از چند روز كه آن خان بلندقدر سه هزار كس مهيا نموده بود كه به همراهى بنده به سيستان آيند ، احكام پادشاه جهت او رسيد كه در فرستادن كومك تأمل نمايد و ملك محمد كه قبل از آن به هندوستان رفته بود ، حقيقت حال اقوام خويش معروض داشته بود ، قاصد او نيز رسيد و حكمى آورد كه ملوك سيستان از روى اخلاص و محبت روى به هندوستان آوردند كه صد هزار برابر ملك ايشان ، جا و مقام تعيين نمودهايم
هامش
( 1 ) - در اصل : چهل روز در ايوان .
( 2 ) - در اصل : اشتغال داشتند و پسران . ممكن است جملهاى از اين ميان افتاده باشد . معنى جملهء قبل نيز روشن نيست .