مستحضر شدند و فضيلتپناه « 1 » مولانا دوست محمد فتوحى كه او نيز شاگرد مولانا عبد اللطيف پدر مولانا عبد المؤمن بود در درس و بحث شريك بنده بود و مشق خط نزد او مينمودم . چون طبع او به گفتن اشعار مايل بود و قصايد غرا به منقبت گفته بود و همواره با ملك محمودى برادرم جليس بود و طبع برادر بغايت [ 190 ش ] به نظم مايل بود ، چنانچه در تذكرهء خير البيان از او و برادر مهين ملك محمد كيانى اشعار نوشته . مولانا فتوحى بنده را به گفتن اشعار دلالت مىكرد و شبى ديگر از آن ليالى به خدمت برادر بودم و جمعى از اهل نظم چون پروين جمع بودند ، به طبعآزمائى در فكر شعر شد . اين رباعى بديهه از بحر فكر به ساحل نطق [ روى آورد ] .
از آه به سينه شعله اندوختهايم * زان شعله ، متاع عافيت سوختهايم
نه بيم ز دوزخ ، نه تمناى بهشت * از هرچه نه اوست ديده بردوختهايم
خواندن اين رباعى به برادر و حضار آن مجلس ، موجب تحسين شد . در آن اثنا مولانا ولى دشت بياضى به سيستان آمده بود ، به خواندن فاتحه و رخصت ترتيب نظم به گفتن بديهه دلير شد فى الجمله تركيب نقيب « 2 » گرديد .
و ملك عاقبت محمود كه ملك غياث الدين محمد بعد از فوت ملك حيدر پسر عم خويش به تربيت و تكفل مهام او كما ينبغى پرداخته بود و الحق تربيتى يافته بود كه انهاء و اعلام او در اين صحايف گنجايش ندارد ، در مقام تلافى و تدارك نيكوئى خال مهربان خود درآمده ، كما ينبغى به حال اين فقير پرداخت و تأكيد و ترغيب اعمال مرضيه و محاسن شيم مينمود و در رأفت و مهربانى دقيقهاى نامرعى نمىگذاشت . بعضى اوقات كه محفل او از اكابر و علما و فضلا و شعرا مشحون بود ، دو سه ساعت در آن محفل طلب مىداشت
هامش
( 1 ) - در اصل : فضيلت شاه .
( 2 ) - اين دو كلمه در اصل نقطه نداشت و خوانده نشد .