تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
به انامل ، آميزش به‌هم رسيد . در ظاهر ، حفظ رسائل و اخذ مسائل مىنمودم ، اما در حقيقت لوح نسيان بر كنار حافظه نهادم و فراموشى آغاز كردم . حفظ مراتب ظاهرى و نسيان از علوم باطنى ، اين شرع ديگرست و آن شارع ديگر . حال مقال ، در اثناى قيل‌وقال و تعليم و تعلم و آغاز تنسم تكلم ، سايهء همايون‌فال تربيت پدر از فرق اقبال دور گرديد . اين قضيه بتاريخ نيمروز پنجشنبهء نهم شهر ذيحجة الحرام سنهء تسع و تسعين و ثمانمايه ، موافق ئيلان‌ئيل روى داد . ابواب اسباب اندوه و ملال بر روىدل گشوده شد و تفرقه ، قدم در خاطر نهاد . كاركنان حوادث را بازار گرم شد ، كاسد متاعان را نوبت خريد و فروخت دررسيد ، ساعيان متاع تردد را كالا كاسد گشت . نااميدى از در اميدوارى درآمده ، اختر بدمهرى آغاز كرد . هرصبح طلوع انجام كدورت از روزنامچهء پيشامد كار خود مىخواندم و هرشام مطلع غزل ملال بر صفحهء حال خود محرر مىيافتم . نه صبح نوميدى را آغازى و نه شام خجلت‌زدگى را انجامى بود . اخوان ، منسوخ‌كنندهء ترحم اسباط يعقوب و اعوان از تصور امداد مخذول و منكوب . دوا ، آوارهء ديار دردمندى و شفا بيرون كردهء بيمارستان آرزومندى . اندوه ، مشاطهء عذار دل و الم طرازندهء بساط و محفل . عجز نايب مناب قدرت اعادى و ضعف مددكار قوت ايادى . حاصل ناكامى و محصول بىسرانجامى . از جمعيت پريشانى ، محسود روزگار و از روبراهى سرگردانى ، ضرب المثل فلك دوار . مربى عقل ، ماخولياى مجنون و مقوى دماغ ، سوداى دل پرخون . مرهم خستگيها ، نمك‌ريزى ستم طريقان بدپسند و ملتئم جراحتها ، الماس‌فشانى حريفان ناخردمند . سوداى شادمانى آوارهء ديار خاطر پريشان و خيال محرمى بيرون‌كردهء سويداى دل حيران . آسمان در مقام كينه‌توزى و زمين از رويانيدن [ 190 ] داغ جگر در چهره - افروزى . نرگس از مشاهدهء ملالم ، گرم حسرت سگالى و سوسن در اظهار وصف حالم « 1 » خورسند به گنگى و لالى . بهار تازه‌كنندهء گلشن داغ درون
هامش
( 1 ) - در اصل : حالم وصف .