و خزان برگ و بار ريزندهء شجر از زهارى گوناگون . طلوع صبح در روزن كنج خمول شعلهء آتش آرزو سوزى و ظهور شام در مسكن و محل آرامش پريشانى طرهء شاهد تيرهروزى . تسكين خاطر بىآرامى و مراب ؟ ؟ ؟ [ كذا ] فرو - رفتن به گرداب خيال بىسرانجامى ، تصور راحت در دم اژدها و ناخن پلنگ و خيال آسايش در قعر دريا ، در كام نهنگ . انجمن سور ، مجمع ماتمسرا و مجلس لهووسرور ، خلوتخانهء محنت و بلا . با اينهمه اسباب كه شمهاى از آن اين مقالات است ، مرا ارادهء كسب كمال در خاطر خطور مىكرد و شبنم بيجان وجودم ، بىتربيت صدف ، بر مسند همت لاف يكتائى زده ، رتبهء بىقيمتى يافت .
برادران كه بجز كفالت محال زراعت و املاك و تربيت آب و زمين ، تخمى ديگر در دل نمىكاشتند ، مولانا عبد المؤمن صلحى [ را ] كه ساعى خواندنم بود ، عامل و ضابط محصولات ساختند و مولاناى مذكور قادر بر تجاوز حكم ايشان نبود . چون توفيق [ ؟ ] از دبستان بيرون رفت ، مولانا عبد العزيز ، برادر كوچك خويش را به تكفل تعليم بنده گذاشت . در آن محل سواد از بياض فرق مىكردم ، بلكه از صفحهء درس سطرى مىخواندم .
در آن ايام مسائل نماز [ و ] واجبات نزد شيخ كلب على جزايرى خواند و الفيه و جعفريه و بعضى كتب فقه نزد شيخ محمد مؤمن ولد شيخ صالح جبلى خواند . چون مشار اليه جهت ضرورتى به هرات رفت ، در آن اثناء ، محاصرهء هرات شد ، بعد از گرفتن قلعه بدست اوزبك درجهء شهدا يافت .
در آن اثنا سيد اجل مدقق محقق امير ضياء الدين طباطبا زوارهاى پرتو التفات انداخت به آن حدود . در ظاهر به خواندن صرف و نحو و منطق اشتغال داشت ، و ليكن از لآلى حقايق و معارف آن سيد آگاه مجهولات معلوم گرديد و فيض كلى يافت . مدت هزار روز در مقام تعليم علوم بود .
جمع كثير از مردم سيستان بيمن انفاس آن سيد محقق به مسائل دينى خود
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 454
مساهمون: شاه حسين بن غياث الدين محمد
ص٤٥٤