تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
جلال است . اگر در اين عرصه ، مخلوقات را گذرگاه است ، در اين گوشه ، خواص را نظرگاه است . از كمال خلوص عقيدت نخواستم كه شاه جهان و خان عالم كه مهمان اوست به همان آرايش ظاهر از مصنوعات باطن مهجور باشند . سخنانى كه نعم البدل حال وصال تواند بود به آن ضيافت‌سرا آوردم و شاه جهان را بر همت مقدم نشاندم و خان را اول به خزانهء ترك و تجريد برده ، مخلع به خلع اعتقاد صافى ساختم و راه و طريق شاه آگاه را بشناخت [ و ] بر ديگر طرق پسنديد . بمصداق « اكرم الضيف » او را پهلوى اعتقاد نشانيدم و آن شب همه‌شب بىحضور دوستان ظاهر كه به سراپردهء باطن محرم نشده‌اند ، به چنان جشنى گذرانيدم و هرگاه از اصحاب ظاهر و ارباب [ 189 ] رسوم و عادات كناره جسته ، همين عيش و همين صحبت مهيا بوده و معنى رباعى يابندهء اسرار خفى سحابى نجفى به‌ظهور آمده .
خو كرد به خلوت دل غم فرسايم * كوتاه شد از صحبت هركس پايم چون تنهايم همنفسم ياد كسى است * چون همنفسم كسى شود تنهايم
حق‌تعالى سلك جمعيت خاطر ، يعنى عزلت دوستان خود ، به صحبت پاىبستگان دام رسوم و عادات مبدل نكند و توفيق حضور دل كرامت كند . در خبر است كه شخصى حكيمى را ديد تنها نشسته . نزد او آمد و گفت « چرا تنها نشسته‌اى ؟ » گفت « اكنون تنها شدم . » از اين‌گونه مثلها بسيار دارم ولى در كار دارم ، حرير دارم نه جواهرفروشى [ ؟ ] از درازى سخن به پهناى سخن آمدن رجع القهقرى است ، بازگشتن و بر سر مطلب آمدن اولى است . اگرچه در اين بازار كه متاع هنر از بىرواجى به نقاب اختفا چهره پوشيده ، تحريرات حكمت علمى و عملى را نمىخوانند « 1 » تا به وقايع و حوادث تاريخ چه‌رسد . خصوصا تاريخ حال سيستان و سيستانيان و تاريخ بيان حال چون من پريشان خيال كه خواهد خواند ؟ دوستان را كى فرصت به مطالعهء
هامش
( 1 ) - در اصل : نميخواندند .
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 451 | شاه حسين بن غياث الدين محمد / منوچهر ستوده