تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
كه به سير جشن چراغان روم ، جمعى از دوستان ظاهر كه به رفاقت ايشان طمع را نوآموز هوىوهوس ساخته بودم ، چون شعله كه به صولت آهن از سنگ جهد ، متوجه سير آن جشن شده بودند . طبيعت از غايت ملال ، به مراجعت بزم بهشت مثال راضى نشد و از پى آن جمع نيز رفتن از روش همت دور نمود . به مجلس هميشه بهار عزلت خويش درآمدم و فراشان صفاى باطن را به رفت و روب [ 188 ش ] صحن مزاج مأمور ساختم . به مدت لمح - العيون و به فرصت و فزونى ، [ ؟ ] قصر عقل و ايوان فهم و شاه‌نشين طبيعت را از خس‌وخاشاك تفكرات باطل و تصورات لاطايل و آلايش آرزوها به جاروب رضا رفته و به نزهت و رطوبت تسليم ، غبار خواهش دل را نشانيده ، به فرشهاى ملون كه فراشخانهء عرش طبيعت آورده بودند مفروش ساختند . و مسندها از توشكخانهء
« عَلَى الْأَرائِكِ مُتَّكِؤُنَ »
« 1 » آورده ، در خور هريك از مسندنشينان عالم دل كه همت و ترك و تجريدند ، تختى ، و به اندازهء تخت ، رختى مهيا ساختند و تا خورشيد در اين طارم فيروزه به مشعله‌دارى بود از گل و رياحين و گونه‌گونه ضميران و نوع‌نوع بستان‌افروز و چمن‌چمن نيلوفر ، نثار ديدهء سيار آن گروه دل بينا بود . چون عذار شاهد گيتى را جعد شب به نقاب زلف بپوشانيد و زمانهء سياه‌پوش ، لباس
« وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ »
« 2 » درپوشيد و دست فلك زلف شاهد يمانى را شانه زد حاديان [ ؟ ] آن عرصهء وسيع و فضاى منيع به لمحه‌اى بل به لمعه‌اى ، هزاران هزار مشعل و فانوس و چراغ و شمع بروغن بادام بضرب [ ؟ ] و فتيلهء داغ مهرويان و آتش نور باطن روشن ساخته ، طنطنهء « نور على نور » به طارم و بام افلاك رسيد . اگر خاكيان را ديدهء ظاهر در آن جشن محو شعشعهءاى بود ، افلاكيان را كه وجود ايشان محض نور و نور محض است ، در اين بزم ديدهء باطن چراغ نيم‌كشتهء نسيم عتاب بود . اگر مرتب آن بزم ميرزا محمد رضاست ، مذهب اين بزم خالق ارض و سماست و اگر سركار آن عرصه ، ميرزا جمال است ، در كار اين صحن ، پردگيان عزو
هامش
( 1 ) -هُمْ وَ أَزْواجُهُمْ فِي ظِلالٍ عَلَى الْأَرائِكِ مُتَّكِؤُنَ .سورهء يس آيهء : 56 . ( 2 ) -وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً .سورهء النبأ آيهء : 10 .