بدهيد . عدالت آن است كه حرف حسابى او را در باب سيستان بشنويد و حرف شرعى ملك الملوك را در فراه بشنويد ، نيز اسفنديار بيك كه قدوهء مقربان بود مىفرمايند كه اى ملك خوشانصافى داريد كه ملك شاه حسين بيست سال در سيستان حق وسعى نمود و سيستان را او و برادر او محافظت كردند ، دست از حق و سعى خود بدارد و املاك خود نيز در سيستان خراب بگذارد و شما در باب چند جفت گاو زراعت فراه با او مناقشه كنيد ، گيرم كه تمامى حق و مال شما باشد ، كمال بىمروتى است .
بارى حضرات مجلس همگى ملك را به حكايات حقيقت آئين مخاطب مىسازند و بعد از آن ملك الملوك به عادت خود با فرزندان و تبع از خدمت پادشاه روانهء سيستان مىشوند و نواب همايون با آن لشكر انبوه كه عدد او از حيز شماره بيرون بود ، به راه غور كه تمامى راه كنگرههاى آسمان پايه و گريوههائى كه با شاخ گاو و پشت ماهى همسايه بود به راه هرات افتاده رفتند . اتفاقا يلنگتوش « 1 » بهادر كه سپهسالار و بزرگ در خانهء پادشاه توران است ، با بيست هزار كس جهت حفظ سرحد خود در گريوهها و كوهستان غرجستان نزول داشت و بردى محمد سلطان فيروزكوهى ، با هزار خانوار مردم فيروزكوهى كه هميشه [ 187 ش ] در ميانهء « 2 » سرحد بلخ و خراسان بهردو جانب در مقام حيلهبازى بود و از هردو طرف مثل امراى بلخ و امير الامرائى خراسان انعامات و خلاع فاخره مىگرفت ، به طرفى از اطراف وسيع غور كه قريب به هزاره باشد خود را مستحكم نموده بود و از خدمت والى خراسان - حسن خان - مرخص شد كه لشكر و قشون خود مهيا ساخته ، به خدمت اشرف مستسعد گردد . ادبار ، دامنگير آن كوتاهبين شد « 3 » و به استحكام جبال و كثرت اويماق خود مغرور شده از شرف پاىبوس اشرف محروم شده بود . در حينىكه راه غور به نصف رسيد و اردوى كيهانپوى به آن سمت نزديك شد ، نواب اشرف مقرب الحضرة خلف بيك را با فوجى تعيين نموده ، مردم اويماق را به
هامش
( 1 ) - در اصل : بلنكوس .
( 2 ) - پائين صفحهء قبل « ميان » نوشته شده است .
( 3 ) - در اصل :
و ادبار دامنگير او كوتاهبين شد .