چون مابقى حالات در ضمن هرسفرى از اسفار كه به تقدير قادر مختار ، نصيب شده ، بيان خواهد شد ، در اين مقام بيش از اين ايراد نمودن مناسب نيست . بالفعل ضرورتا بر سر وقايعى كه بعد از مراجعت از سفر قندهار روى داده بايد آمد . بالجمله چون مشخص شد كه از راه غور موكب همايون به جانب هرات نهضت مىنمايد ، چون رايات جاه و جلال به حوالى قلعه موسى كه موضعى است از الكاى زمين داور رسيد ، فقير را اندك تكسرى بود و از راه فراه ميل آمدن داشت . نماز عصرى به خدمت آصف جم قدر ، مير ابو المعالى كه وزير خاصه و مجلسنويس و رازدار و محرم بندگان اشرف بود ، رفته معروض داشت كه فقير به فراه مىرود كه كوچ و مردم خود را از فراه به جانب هرات برد . امير نيكوخصال با بنده همراهى كرده به خدمت نواب اشرف رفت [ 187 ] و معروض داشتم كه اگر امر همايون شد ، به فراه سرمىكشم و با كوچ و مردم خود به هرات مىآيم . نواب اشرف از روى مكرمت جبلى بنده را مرخص فرمودند . به اتفاق سيادت و فضيلت پناه ميرزا محمد تقى ، عزيمت نموده به فراه آمده ، مدت پانزده يوم انجام ضروريات نموده ، متوجه هرات شد . اتفاقا بعد از رفتن فقير به فراه ، شب آيندهء او ملك الملوكى ، ملك جلال الدين به خدمت اشرف رفته ، به عرض مىرساند كه ملك شاه حسين تمامى املاك فراه را صاحب شده ، اقوام و ما را در آنجا حق است . نواب اشرف كه بجز حقگوئى متكلم نمىشدند ، ميفرمايند كه ما دانسته جهت اطمينان خاطر شما ، راه حرف ملك شاه حسين را در باب معاملات سيستان بستهايم ، اما در فراه نيز شما را به او راه سخن نمىگذاريم . امير ولد بيك كه از مجلسيان بود [ و ] او را با بنده رابطهء دوستى و مصاحبت مستحكم « 1 » بود ، مىگويد كه عجب باشد از عدالت نواب اعلى كه در پنج هزار تومان حاصل سيستان راه حرف او را بهبنديد و مجال گفتگو ندهيد و [ در ] پنج تومان و نيم نتيجهء سيورغال ملوك فراه ملك الملوك را با ملك شاه حسين راه حرف
هامش
( 1 ) - در اصل : استحكام .