سلطان مىزد ، ملك الملوك به قتل او حكم كرد و رئيس احمد و رئيس رستم پسر رئيس شادى را از رئيس حوضدار گرفتند و رئيس فيروز شاه در كندر رئيس بود و الحال رئيس غلام على نبيرهء رئيس غلام على مقتول كه جوانى است در كمال گذشتگى و مردانگى و رئيس شادى پسر [ رئيس ] رستم ، رئيس آن بلوكاند و فى الجمله آبادى دارد .
و در بلوك كندر ، جمال برادر رئيس فيروز شاه رئيس است و او مرديست در شيوهء نمك خوردن و مردانگى تمام ، در حروب اوزبكيه ، داد مردانگى داده و در راه ملوك غربتها كشيده . اكنون در وطن خود رئيس و پيشواست و ليكن از پريشانى بينواست .
اسپهسالاران سرحد
اسپهسالاران سرحد بنوعى است كه در سبق كتاب ذكر ايشان شده [ است ] . [ 183 ] الحال امير افضل پير شده و پسرش امير سهراب رشيد است و مير عبد العلى نيز پسران و اولاد و برادران او نيز مردم كارىاند 191 و از اولاد شيخ حاجى ، خواجه كريم و او بغايت شجاع بود وفات يافت . الحال برادرش به جاى اوست و سرحد سيستان آباد است . هرروز پانصد تفنگچى قادرانداز در سرحد و توابع هست كه محل كار به كار دوست و دشمن مىآيند .
اما ساكنان ممالك و مسالك نيمروز بسيارند نه اين نسخه را گنجايش اسامى ايشان است و نه حافظهام را قدرت ياد بود و صغير و كبير ايشان باوجود اختلالخاطر و اضطرار وقت پس از بيست و سه مسافرت بتخصيص ده سال بيرون آوردن كوچ و مردم خود از وطن و در فراه ميان اضداد توطن ساختن و خود همچنان سرگردان نشيبوفراز ممالك ايران بودن ، بىفكر و مشورت به تحرير اين نسخه مبادرت نمودن و طمع ربط كلام داشتن از غلبه سودا است .
اگرنه مورخان سابق و دانشوران حال كه نسخهاى قلمى نمودهاند مكررا بهنظر حك و اصلاح در آن ديده به اصلاح دوستان رسانيده به بياض مىبرند و نام كتاب بر آن مىگذارند . با اين حال كه بيان نمودم و به اين رتبه كه كمى