ظاهر و علم باطن صاحب حال و مقال گشت و حالش به مرتبهاى بود كه پنج پسر رشيد شجاع او را ملك حسين بكشت . پيش از آنكه خبر به منزل او رسد ، عصمتپناه بىبى ملى ، حرم محترم خويش را از خلوت آواز داد كه پنج تخت آراسته كن كه پسران تو را ملك به حشمت تمام به خانه مىفرستد .
چون حالت مير بر خدمه و مردم او روشن بود ، پنج تخت را بهرسم سيستان ، مفروش به دوشكها نموده منتظر بودند كه پنج پسر او را سربريده و سر را بر روى سينه نهاده به قاليها گذاشته ، به خانه آوردند و شرح حال و مقامات او و پدر عالىگهر [ ش ] بسيار است . و از مير محمد ، مير مبارز بهوجود آمد . و از مير مبارز ، امير محمد ديگر و از او مير مبارز و از او مير محمد و از او مير اعظم امير غياث الدين محمد جد مادرى اين فقير و از او دو فرزند ، پسرى و دخترى ، از دخترش بىبى مريم سلطان كه فقير از او بهوجود آمده و از پسر كه مير محمد مؤمن نام داشت و به قابليت و خوشطبعى يگانهء آفاق بود و آخر به روش ملامتيه برزبان خاص و عام سيستان افتاد ، دو پسر ماند : مير عبد المؤمن و مير فضلى . از مير عبد المؤمن سه پسر ماند : مير غياث ، مير محمود و مير كمال [ 182 ] . مير محمود به هندوستان افتاد و آنجا فوت شد و مير كمال كه در شجاعت و جلادت نظير خود نداشت ، در قندهار به جنگ جغتاى كشته شد و مير غياث اكنون در سيستان است و به شرف زيارت حرمين - الشريفين و اماكن شريفه مشرف گرديده و به عبادت ملك علام اشتغال دارد و ملك معظم را به او شفقت عظيم است . و از مير فضلى سه پسر ماند : مير محمد باقر ، مير محمد مؤمن و مير تقى و ايشان در محال املاك خود به زرع مشغولند و چهار « 1 » دختر مير محمد مؤمن : 189 بىبى خواندگار و بىبى سلطان مبارك و بىبى شهربانو و بىبى زينبى به جوار رحمت ايزدى پيوستند و عصمتپناه بىبى عروس خاتون در مزرعهء جارونك مير غياث الدين به عبادت مشغول است .
هامش
( 1 ) - در اصل : و از چهار دختر .