سال از قضيهء مير مبارز ، برادرم ملك محمودى فقير را با خود به برزن برد و مير قاسم را مخلع ساخته [ 181 ] به خدمت ملك محمود آورد و نوازش او نموده ، به جاى پدر ، كلانتر سيستان و بزرگ قبيلهء خود شد .
مير محمد قاسم به صفت كدخدائى و سلوك و معاش و شجاعت سرامد اقران خود است و در جنگهاى اوزبك به مرافقت ملوك جنگها نموده ، خصوصا در جنگ مودود كه رفيق اين فقير بود . كار رستم و افراسياب نموده ، آثار جلادت بهظهور رسانيد . و در آبادى انهار آبخوران و پشتزره و پشت شهر و محال اقوام خود سعىها نموده كه مقدور كس نيست و در شهور سنهء ثلث و عشرين و الف از ملك متوهم شده ، به ارادهء اردوى معلى به مشهد مقدسه آمده ، سه ماه آنجا توقف نمود و ملك حقيقت آمدن او را به مدعاى خود مقرون داشته ، حكمى حاصل نمود كه حاكم مشهد مقدسه او را مصحوب و ملازم ملك الملوك به سيستان فرستد . حاكم مشهد مقدسه او را حسب الامر اعلى به ملازم ملك سپرد . در آن قضيه بدانچه مقدور اين فقير بود باوجود غربت و بيكسى در مشهد مقدسه ، امداد نمودم و او را به اردوى معلى روانهء درگاه ساختم . احكام حسابى خود به امضا رسانيده به سيستان مراجعت نمود و اكنون در آن ديار است و پسر او امير مبارز نام دارد . او نيز نشان آباء و اجداد خود دارد و به صفت كدخدائى و حلم و وقار و نظم و نسق رعاياى آن ديار موصوف است .
مير محمد مير حسن على و مير سيد على و امير كمال الدين حسين و مير محمد قاسم و برادرش اولاد مير حسن علىاند . و مير حسن على مير مجلس نشين شاه جنت بارگاه بود . حسب الارث كلانتر سيستان بود . پس از مير حسن على ، مير محمد به منصب ضبط ملكى ملك مقرر بود و امير سيد على محلى كه ثمر مزاج ملك [ كذا ] از مير حاجى متغير گشت ، وكالت يافت و در زمان ملك معظم وكيل شد و امير سيد على مزبور محل اعتماد ملك بود و مير كمال الدين حسين ، نزد ملك عاقبت محمود بسيار مكرم بود و منصبش كتابدارى
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 431
مساهمون: شاه حسين بن غياث الدين محمد
ص٤٣١