طلب داشته ، مير مذكور مقرب الحضرة نواب ميرزائى گرديد و تمامى املاك موروثى او را كه در سيستان داشت و ميرزا بديع الزمان تصرف نموده بود ، به او گذاشت و در زمانى كه ملك عاقبت محمود بر مسند حكومت متمكن گرديد ، وكيل مطلق العنان بود ، چنانچه به تقريبات مذكور شد .
پس از قضيهء ملك عاقبت محمود ، رابطهء محبت فيما بين ملك معظم و امير حاجى محمد مؤمن [ چنان ] استحكام يافت كه بقيهء عمر از ملك جدائى اختيار نكرد و تا مادامى كه جهان فانى را بدرود كرد كوچ و مردم او بهجوار مرحمت ملك معظم مىبودند و در زمان حكومت ملك عاقبت محمود تا زمان ملك معظم همواره هزار نوكر مواجب مىداد و قريب به سه هزار مرد كار هميشه در حوالى قلعه و اردوى مير مزبور مىبودند و غريبان و اهل استحقاق از كف كفيل آن سخاوتپيشه محظوظ بودند . و به اوزبكيه جنگها نمود ، چنانچه در جنگ اول دويست اوزبكيه به قتل رسيد و هزار و دويست اسب از لشكر اوزبكيه گرفت و سه سردار عمده كه [ يكى را ] درمن پهلوان مىگفتند به قتل رسانيد . و چون آن دولتمند جهان فانى را بدرود كرد و ملوك و امرا و اعيان سيستان را داغ غم بر دل نهاد ، پنج پسر از او ماند : مير محمود ، مير نظام ، مير سراج ، مير محمد مقيم و مير محمد حسين .
پس از آن مير با تدبير ، مير امجد ، امير نجم الدين محمود اشجع و اكرم اهل زمان خود بود . از سخاوت و دلاورى [ 180 ش ] آن مرد شمهاى اگر بيان كنم هيچكس را باور نمىآيد . بعد از پدر به تكفيل اقوام و آبادى سلسلهء خود و ترتيب و تنظيم حال اقوام كما ينبغى پرداخته ، عداوت دويست سالهء ميران برزن و سلسلهء پدران خود را بنوعى دفع نمود كه مير محمد قاسم كه بزرگ ميران برزن است جان خود فدايش مىنمود و در زمان اوزبكيه به جنگوجدال و اتفاق به ملوك نيكوخصال ، دقيقهاى از دقايق شجاعت و شهامت و پيشبينى فروگذاشت نكرد . و در سفر بلخ كه به خدمت نواب اشرف شتافته بود ، مورد الطاف شده بود . بهجوار رحمت ايزدى پيوست
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 429
مساهمون: شاه حسين بن غياث الدين محمد
ص٤٢٩