خاطرنشان اشرف ساختم . حكم جهانمطاع جهت املاك به اسم حاكم التماس نمودم ، شفقت فرمودند و سهمرتبهء ديگر املاك مذكور را هربار بهوجهى ، ملك شاه سلطان بهتصرف حاكم درآورد و باز به فراه رفته ، رفع نمودم ، تا مرتبهء آخر كه فقير را اتفاق بيرون آمدن از سيستان واقع شد . از هرات به جانب فراه مراجعت نمودم و جهت بيرون آوردن ملك و مال آن طبقه از تصرف قزلباش در فراه توطن نمودم . اگرچه همهء اوقات در ركاب ظفر انتساب [ 179 ش ] به سر مىبرم ، اما تبعه و فرزند و مردم من آنجا مىباشند . تا به اين وسيله پارهاى از املاك بهتصرف درآمد و هنوز ملك شاه سلطان در مقام اينست كه املاك از تصرف ما و او بيرون برده به تصرف غير باشد و به تاريخ غرهء شهر شعبان سنهء سبع و عشرين و الف ملك ميرزا محمد مؤمن ، ولد خود را داماد ملك شاه سلطان نمودم و دختر او بىبى دولت خاتون به عقد او درآوردم ، شايد ترك غدارى و جبر خود نمايد . اكنون من در اردوى ظفر قرين به اصفهان به سر مىبرم نمىدانم بهطريق خود است يا تتبع نيكان كرده و پى نيكان گرفته باشد .
حال ملوك نوفرست
چون ملك محمد از ملك سلطان محمود رنجيده به قهستان افتاد ، ايشان كمال رفاقت و همراهى نموده ، از ايشان زن خواست و ملك اسحق از او بهم رسيد و ملك اسحق بىبى پيكر صبيهء ملك على ولد رشيد خود به شاه ولى داد و از او سه پسر بههم رسيد . اكنون ملك اسحق ثانى ارشد ايشان و به عنايت دوستان در سلك ملازمان عليه شاهى انتظام دارد و نسب ايشان را در تواريخ مطالعه نمودهام . اما ملك اسحق سيستانى كه بشهدهء تاريخ مشهور بود مىگفته كه نسب شاهان نوفرست به اردشير بابك مىرسد و از مير غياث جد مادرى فقير مشهور است كه نسب ملوك بخت افزون را كه از ملوك نوفرست است به اردشير بابك منسوب مىنمود . العلم عند الله .