ملك عبد الله فراهى بخواست و اين نتايج از اوست .
ديگر عصمتپناه ، بىبى شهربانو دختر ملك جلال الدين بن ملك محمود فراهى را ملك ابو اسحق بن ملك حيدر بخواست و از او ملك على و ملك محمد و بىبى شاهم آقا مادر ميرزا محمد مؤمن بوجود آمد . نسب ملوك فراه به ملوك سيستان همينقدر است .
اما به دو معنى جنسيت نيست يكى اختلاف مشرب و ديگر ندانستن مذهب آن گروه كه حالا درمياناند . اما ملك بايزيد و ملك جلال الدين برادرش را با ملك غياث الدين پدرم و ملك حيدر عمم چندان الفت بود كه به شرح نگنجد و الحق ملك بايزيد و ملك جلال الدين دو آيهء رحمت بودند از آسمان عزوجلال نازل شده ، از خلق و كردار و افعال ايشان خلق الله راضى بودند .
اما ملك عبد الله شوخطبع و خبيث « 1 » مشرب بود . نزاع او به ملك - زادههاى سيستان بهواسطهء مخالفت مشرب و مذهب بود و در فتور رستم ميرزا آنچه خاطر او مىخواست آنچنان كرد .
بسى برنيايد كه بنياد خود * كند آنكه بنهاد بنياد بد
رتبهء اولاد او خصوصا ملك شاه سلطان در سوءظن و بدخواهى خلايق و دشمنى جمعى كه با ايشان نيكىها كردهاند ، زياده از پدر است .
الله تعالى حال بندگان خود را اصلاح كند . باوجود كمال نيكى در انتظام سلسلهء ملوك فراه ، پس از قضيه قتل ملك عبد الله كه از اين سرگردان وادى حيرت وقوع يافت ، از سران بود « 2 » كه چون حسب الحكم شاهى اسمعيل خان حاكم فراه ملك عبد الله را مقتول ساخت جميع اموال و اسباب و املاك و مايعرف او را ضنك « 3 » نمود . در سفر بلخ ملك شاه سلطان را به خدمت نواب اشرف بردم و شرح حال او نمودم و قصهء نسب و قومى خود و ايشان را
هامش
( 1 ) - در اصل : خسيسه .
( 2 ) - اين جمله معنى روشنى ندارد .
( 3 ) - در اصل : صنك .
هيچيك از دو مادهء « صنك » و « ضنك » به معنى ضبط بهكار نرفته است ولى مادهء « ضنب » به معنى قبض و ضبط استعمال شده است .