و صراحى مرصع كه شاه جهانگير ، شاه سليم « 1 » ، پادشاه هندوستان ، با مال بيكران جهت ملك ارسال نموده بود ، به خدمت نواب اشرف فرستاد . چون مير نظام و اهالى سيستان به حوالى اصفهان مىرسند ، حمزه ميرزا كه از خدمت اشرف مرخص شده بود به ايشان رسيده ايشان را مستمال ساخته به سيستان بازآورد . اما مطلبى كه در باب گذاشتن املاك موروث به تصرف خود داشتند از قوه به فعل نيامد . و اليوم ملك معظم ، به سير و شكار و فراغبال ، بىمحنت ديدن موافق و مخالف ، در سيستان ساكن و چون در طى حالات آن ملك صاحبمروت اشعارى به چگونگى حالات ملك محمودى بايد شود ، مناسب چنان مىنمايد كه حالات برادر را بيان نمايم و در آخر اين تاريخ تتمهء از حال پراختلال خود بيان سازم تا سبب تجربهء آيندگان گردد . بعون الله و توفيقه .
تتمهء حالات ملك محمودى
ملك محمودى ، پسر ميانهء ملك غياث الدين محمودست 186 و در عهد بديع الزمان ميرزا بغايت محترم و معزز بود و به حسن سعى [ 177 ش ] ميرزا و الطاف پدر ، كار او ترقى يافته ، جامع جهات گرديد و در علم موسيقى كامل بود و از سازها ، طنبور و كمانچه مىنواخت ، اما طنبور را خوب مىنواخت و منشى طبيعت و خوشنويس بود و شعر را خوب مىگفت و به حسب كماندارى و ميرشكارى سرامد اقران بود . همشيرهء جليله ملك عاقبت محمود را به حبالهء نكاح درآورد و از او سه پسر : ملك يحيى و ملك غياث و ملك حيدر و يك دختر بههم رسيد . ملك يحيى اليوم ارشد اولاد اوست و ملك حيدر مكفوف البصر گرديد . اما شعر خوب مىگويد . و ملك غياث در سنهء خمس و عشرين و الف بهجوار رحمت حق پيوست . و همشيرهء ايشان ، در حبالهء نكاح شاه حبيب الله ولد ملك محمد بن ملك غياث الدين
هامش
( 1 ) - جهانگير نور الدين پادشاه معروف به « سلطان سليم » كه در بيستم جمادى الآخرهء سنهء 1014 به جاى اكبر شاه به تخت سلطنت هندوستان نشست .