درآمد . و ملك محمودى در ايام ملك محمود به منصب وزارت مشغول بود و مهمات حروب و نزاع مظفر حسين ميرزا ، همگى به مشورت و صلاح او بود و در مهمات دنيا ، طالع فرخنده و عقل موافق داشت و در زمان حكومت ملك معظم ، به دستور ، باوجود كبر سن ، در شغل مهمات او تقصير نكرد و در فترات اوزبكيهء شوميه ، يازده سال به قلعهدارى و نشستن اردوها چنانچه شمهاى مذكور شد ، سعى مىنمود ، تا در ايامى كه به اتفاق ملك جلال الدين محمود خان به خدمت اشرف رسيد و منظور انظار شفقت شاهى گرديد . در آن سفر خرج بسيار او را واقع شد . چون به سيستان آمد دخل به خرج وفا نكرد و زمانهء بدمهر ، دل دوستان را از يكديگر بگردانيد و ملك از اعتماد - الدولة العلية العاليه حاتم بيگا ، وزيرى طلب كرد . و شغل وزارت سيستان كه شغل ادنى آن مرد بزرگ سلسلهء ملوك بود ، از او بگرفت و مضايقه نمود و او آزردهخاطر به ولايت مكران رفت و در فصل تابستان به قصبهء دزك ، رحل اقامت افكند و در شهور سنهء تسع و الف به جوار رحمت ايزدى پيوست .
و نعش او را بجالش سرحد آورده در جوار قدمگاه حضرت امير المؤمنين ( ع ) دفن نمودند . و پس از يك سال به سيستان نقل نموده ، در حظيرهء مدرسهء محمودآباد مدفون گرديد . حق سبحانه و تعالى او را قرين رحمت كناد .
پنجاه و هشت سال عمر يافت « 1 » . اين معنى موجب ازدياد اخلاص دوستان گرديد . چه ملك محمودى در استحكام دولت ملك معظم به مرتبهاى ساعى نبود كه مقدور ابناى دوستان كه زير اين طارم نيلگوناند تواند بود . اين ابيات استاد فرخى حالى ملك محموديست :
دل من همى داد روزى گوائى * كه باشد مرا از تو روزى جدائى
بلى هرچه خواهد رسيدن به مردم [ 178 ] * بر آن دل دهد هرزمانى گوائى
هامش
( 1 ) - بهنظر مىرسد از اينجا سطورى افتاده باشد .