است و به زهد و خداشناسى شهره است . پيوسته سبحهء صددانه انيس دست اوست و در پنجاه و دو سالگى حج اسلام دريافت و بعد از مراجعت از مكه معظمه به محاسبات تحويلداران قديم پرداخته ، بقاياى سنوات به هرنوع بود فيصل داد . غلوايش به اخذ مطالبات ديوانى قديم و جديد به مرتبهاى بود كه مير مظفر انباردار كه به سمت سيادت مشهور و به خدمت قديم سلسلهء ملوك معروف بود به ضرب چوب بمرد و ميرسام نام ، قديمى خود را بكشت و على خان انباردار خود را در آب هيرمند انداخت تا هلاك شد و حسين شاهى ترك كه پدرانش تحويلدار گاو ملك حيدر ، جد ملك الملوك بودهاند ، اولاد صغار و كبار خود جهت باقى صدساله كه حقيقت از دفاتر معلوم نبود ، بفروخت . پس از آن آتش سينهاش افروخت تا بمرد . [ 178 ش ] از اينگونه داغدار بسيارند و قابل تحرير نيست . حق سبحانه و تعالى دامن ضمير بندگان خود بر لوث دوستى دنيا نيالايد كه محبت دنيا صفات حميده را به اوضاع ذميمه مبدل مىسازد و الله تعالى بندگان خويش را طريق نيكو كرامت كناد .
ذكر شمهاى از اخبار [ ملوك ]
ملوك بلاد كه نسبت ايشان به ملوك عجم مىرسد و جمعى ديگر كه بهمجرد وصلت سمت خويشاوندى ملوك سيستان يافتهاند ، ملوك رستمدار طبرستان ، از بقيهء ملوك عجماند . در محلى كه كيخسروى هامون [ كذا ] از حوالى دزفول بيرون آمد يكى از اقوام ايشان با اهلوعيال خود به رستمدار افتاد و تمامى ملوك رستمدار از نسل اويند و نسب آن شخص كه اول به طبرستان رفت به گاوپاره كه موسوم به جيل بن جيلان شاه است « 1 » به جاماسب ، عم نوشروان مىرسد . و ابو الفضل محمد كه عمدهء ملوك آنجا بود نسب او به اين طريق است :
محمد بن شهريار بن جمشيد بن ديوبند بن شيرزاد بن افريدون بن به او بن سهراب بن نامآور بن بادوسپان بن خورزاد بن بادوسپان بن گاوپاره و گاوپاره
هامش
( 1 ) - در اصل : جيل بن جلال شاه .