فلك ، آن هنگامه را از يكديگر انداخته ، سيصد سوار به طلب مصطفى بيك ارسال گشت و اردو كوچ نموده ، يك دو روز در كنار ارغنداب ، مضرب خيام بود كه مصطفى بيك ملحق گرديد ، و راه سيستان و فراه پيش گرفتند و شاه بيك خان نجات يافت . و امراى جغتاى داخل قندهار شده ، هريك بادپندار بربروت جبروت خود گرفته ، نشانى به خود قرار دادند و شاه بيك خان ارادهء رفتن كابل نمود و سردار خان به ارگ قلعهء قندهار متمكن گرديد و ميرزا غازى در خواجه مصر لواى كامرانى برافراخت .
بعد از آن قضيه ، ملك الملوك در سيستان متمكن گرديد و چون بنده مدت پنج سال بود كه ارادهء طوف حرمين داشت به موانع دوستى و محبت ملك الملوك از آن سعادت محروم بود ، در آن محل شوق ، عنان اختيار از دست بگرفت و تمهيد اسباب آن سفر نمود . باوجود پنج سال تأخير هنوز نواب ملك الملوك به رفتن بنده راضى نبودند . ديگربار رخصت دادند و مطلب آن بود كه خود نيز اراده داشتند . چون تعيين آن سعادت در آنوقت شده [ بود ] ، به اين عطيه سرافراز گرديد و در سنهء سبع عشر و الف « 1 » موافق پيچىئيل اين سفر روىداد . [ 173 ش ] و چون در نسخهء تحفة الحرمين ، سوانح سفر حجاز به شرح نوشته شد و در شرح حال خود فى الجمله بيانى خواهد نمود ، به شرح آن مصدع سمع طالبان تاريخ نميشود .
الحاصل بعد از معاودت آن سفر ، به سعادت ملاقات ملك الملوك فايز گرديد و چون بعد از فتح ممالك شروان ، پرتو الطاف شاهى به حال ساكنان عراق عجم تافته ، ساحت مملكت اصفهان را منور ساخته ، از آنجا به طواف مشهد منور و مرقد مظفر امام ثامن ضامن آمدند ، ملك الملوك به استماع اين خبر به خدمت اشرف رفته بودند و بر خلاف مطلب ساعيان و نمامان و بدگويان كه در آن اوان ملك الملوك را به امداد و اسعاد جغتاى و طرف شاه بيك خان متهم داشتند ، بيشتر از پيشتر منظور انظار شفقت گرديده بودند . و نواب
هامش
( 1 ) - در اصل : سبع و عشر و الف .