تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
اعلى ، حال اين بنده را استفسار فرموده بودند و حكايت رفتن طرف كعبه به سمع همايون رسيده بود . ملك الملوك باوجود آنكه كمال ملال از بنده بر حواشى ضمير منير داشتند ، زيرا كه به مدت عمر بيرضاى يكديگر كارى نكرده بوديم و رفتن حجاز بيرضاى ايشان به وقوع آمده ، بر زبان آوردند كه چون نواب اعلى احوال شما پرسيدند بعد از مراجعت مكه معظمه به سجدهء اشرف مشرف بايد شد . در اين اثنا نواب اشرف ممالك مكران را كه پيوسته داخل مملكت نيمروز بوده به شاهويردى سلطان كرد محمودى « 1 » دادند كه فتح آن ممالك نمايد . نواب ملك جهت تصرف حدود جالق و دزك كه داخل سرحد سيستان كنند ، متوجه مكران شدند . و چون بعد از آمدن [ از ] مكه غبار ملالى بر آئينه ضمير نواب و اثر كلفتى پيرامن خاطر مخلص بود و رفع او نشد تكليف آن سفر علاوهء ملامت گرديد و بنده حسب التكليف امير كمال الدين حسين طبقى و جمعى از دوستان متخصص « 2 » به قريهء شيخلنگ خود را به ملك رسانيد و در آن سفر از روى كره به سر برد . اگرچه ملك انواع تلطف مىنمودند ، اما صفاى باطن پرتو بر وجنات ظاهر مىانداخت و امور سانحه وقوع مىيافت كه هرلمحه باعث كدورتى تازه مىشد . در آن سفر اسباب بيزارى مهيا شد ، اگرچه موافقت ظاهر به عنوانى بود كه در ايام رجب بنده روزه مىداشت و اكل مال ديگران نمىكرد و نواب [ ملك ] نيز همان قاعده مرعى مىداشتند و اظهار مىفرمودند كه چون فلانى روزه است باهم موافقت مىنمائيم . و ليكن كم‌لطفى به منصه‌اى بود كه روز دويم محاصرهء قلعهء دزك ، ملك محمد ملك قباد و بنده داخل قلعه شديم ، مير مكرم مير شمس الدين محمد مير مكران [ 174 ] كمال اطاعت نموده ، اظهار انقياد نمود . چون گرفتن قلعه متعذر بود و بىنيل مقصود مراجعت نمودن ملك معظم از روش بزرگى نبود ، اصلاح
هامش
( 1 ) - شاهويردى سلطان كرد محمودى كه حاكم بن فهل كيچ و مكران در اين سال ( 1020 ) از بن فهل به پايه سرير اعلى مىآمد در حوالى اصفهان مريض گشته به عالم بقا پيوست ( عالم‌آرا ص 852 ) . ( 2 ) - يعنى دوستان خصوصى و نزديك .