ذات البين را منظور داشته ، باوجود آنكه مرجلهاى سيستانيان و سرحديان نزديك و از طرفين آتش تفنگ مشتعل بود و دود ، چشم انجم را تيره ساخته بود ، منع طرفين از تفنگ زدن نموديم و از قلعه بيرون رفته به شرف مجالست مشرف شديم و ملك كمال خوشحالى نمودند . بعد از ساعتى جمعى بدگوى آمده ، تغيير آن معامله داده ، نماز شام جنگ گرم شد . بنده دست داشتم .
سه روز ديگر جنگ بود ، بعد از آن ملك به آن روش صلح راضى شدند و ملك محمد را نزد بنده فرستادند و اظهار قرار صلح دادند باوجود اين تغيير كه داده بودند . مرة بعد اخرى به قلعه رفت و قواعد صلح را استحكام داد .
آخر آنروز ملك خود سوار شده ، به قلعه آمده ، مير محمد كه قادر بر همه كار بود ، شرط خدمت به جاى آورده ، مال و اهلوعيال و مايعرف قلعه را پيشكش كرد . ملك او را مخلع ساخته از قلعه برفت و بعد از دو روز متوجه سرحد شدند و دو سه روزى سير سرحد نموده ، پانزدهم شعبان [ سنهء ] ثمان عشر و الف « 1 » موافق تخاقوىئيل داخل سيستان شدند . و بعد از چند روز ، بنده جهت انتزاع املاك فراه كه متعلق به بنده و محمد مؤمن بود ، به فراه رفت . و پيش از رفتن فراه ، تهيهء اسباب سفر عراق بنده ، نواب ملك فرموده بودند و قدغن مىكردند كه زود بيائيد كه شما را به خدمت نواب اشرف فرستيم . بنده به فراه رفته ، بعد از مجادلهء بسيار ، انتزاع املاك نمود و در آن اثناء ، اندك عارضهاى بههم رسيد قرار توطن چند روز به خود داد كه هم املاك را نسق نمايد و هم صحتى بههم رسد .
در اين اثنا نامهء ملاطفت اثر ملك رسيد . بنده را تأكيد نموده بودند كه به جهت فرستادن شما به اردوى معلى انتظار بيحد داريم . بلاتوقف متوجه شويد . بنده آن تعويذ درد فراق ، حرز جان ساخته ، مهمات آنجا را مهمل گذاشته ، متوجه سيستان شد . رسيدن سيستان همان بود و قانون تغافلساز كردن و شدن همان . اين معنى نيز باعث زيادتى تفرقهء خاطر گرديد كه گذاشتن
هامش
( 1 ) - در اصل ثمان و عشر و الف .