تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
ملك معظم به حوالى بست رسيد ، لشكر حسين خان و اسمعيل خان به ميرمنداب رسيدند و در حوالى كرشك 182 آن لشكرها به يكديگر ملحق گرديد . قبل از آن به چند روز ، شاه بيك خان بر سر قلعهء كرشك آمده به هجوم ، خيال گرفتن قلعه داشته و الحق پيلان كوه پيكر به در قلعه رسيده نزديك بود كه برج‌وبارهء قلعه برهم خورد و از همه‌طرف لشكر به خندق ريخته بود كه شاه بيك خان خود پيش مىآيد . حيدر سلطان از برج قلعه تفنگى بر دست شاه بيك خان مىزند و خان زخمدار برمىگردد و قلعه سالم مىماند . در اين اثنا امراى قزلباش كنگاش كردند . ملك معظم فرمودند كه گرفتن قلعهء قندهار دشوار است و امر پادشاه نيز نيست . شما به كومك حيدر سلطان آمده بوديد . اكنون مراجعت اولى است . و جمعى كه چشم بر اموال و زر قلعه داشتند به طمع خام بر رفتن حريص شدند . بالاخره آن لشكر به قندهار داخل شد و لشكر سيستان به دروازهء ماشور و اسمعيل خان به دروازه نو و لشكر شاملو بابيرام سلطان [ متحد ] گشته ، شاملو و اتراك متفرقهء قندهار ، دروازهء شهر كهنه را گرفتند و مدت يازده ماه قلعهء قندهار محاصره بود . هرروز در اطراف و جوانب كوه و مرار سنگ « 1 » جنگ گرم بود 183 و از جانب كوه ، دليران سيستان به جنگ مشغول بودند و دروازهء ماشور را نيز محاصره كرده بودند و روزى يك‌بار بكومك به شهر كهنه و مرارسنگ « 2 » مىآمدند . در آن سال ، همه‌روزه بازار جنگ گرم بود و آتش فتنه اشتعال داشت . غايتش شاهد فتح و [ ظفر ] در مرآت اميد امرا جلوه نكرد و قامت تمناى خواهش از طراز خلعت ظفر معرا بود . باوجود آنكه مصطفى بيك نجم ثانى كه وزير و ركن ركين اسمعيل خان بود با ملك نيز روابط خلت داشت ، در التيام طرفين مساعى جميله به‌ظهور آورد و بنده از اين‌جانب نهايت مدارا و مواسا مىكرد و خوانين بلندقدر از سخنان دلپذير دوستى و وفاق مخلصان دولتخواه تقاعد نمىكردند ، اما كار هنجار نداشت . و حق سبحانه و تعالى كه حفظ مخالف
هامش
( 1 - 2 - ) شايد : مزارسنگ .