تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
در خدمت اشرف سوار شده ، متوجه شكار يوز شديم و در آن شكار به واجبى حالات پرسش فرمودند . در اين اثنا تنگرى بردى اغلان كه در جنگ بدست افتاده بود و همراه بود ، چون بنده را ديد بشناخت و حكايت جنگ مودود را به شرح عرض نمود . نواب اشرف ، انگشت حيرت به دندان گرفته ، تعجب نمودند و تحسين دادند . در عرض پنج روز تا مشهد مقدس رسيدن ، [ 171 ] چند مرتبه سروپا رخت‌پوشش « 1 » به ملك معظم و بندگان شفقت فرمودند . روزى كه به مشهد مقدس داخل شديم و به شرف زيارت مشرف شديم و جشن چهارشنبه‌سورى را نواب اشرف در باغ مشهد كه منازل عبد المؤمن خان بود ، ترتيب دادند ، در آخر آن‌روز تب كه مفارقت اختيار كرده بود ، عود نمود و نواب همايون به جانب رادكان به شكار قمرى توجه فرمودند و حكيم كمال الدين حسين قزوينى را تعيين فرمودند كه در مشهد مقدس از حال بنده باخبر باشد و ملك معظم و ملك محمودى را با خويش همراه برد . بعد از ده روز كه اندكى صحت به‌هم رسيد ، بوداق خان چگنى - حاكم مشهد - از عقب اردوى معلى مراجعت نموده ، نواب اشرف خلعتى به جهت بنده فرستاده بودند و حكمى فرستادند كه از مشهد مقدس به جانب قندهار رفته كوچ و مردم خود و تمامى مردم سيستان را آورد . حسب الامر اعلى از مشهد به هرات آمد . چند روز در هرات سير نموده ، از آنجا به جانب قندهار آمد و مولانا « 2 » عبد العزيز در آن سفر رفيق فقير بود . چون به قندهار رسيد ، تمامى ملوك بيمار و پريشان بودند . قرض بسيار نموده ، در ترتيب سفر سيستان و يراق ايشان كوشيده ، مدت شش ماه ديگر با شاه بيك خان در قندهار به سر نمود . و شاه دين‌پناه ، ملك معظم و ملك محمودى را از شكارگاه به استراباد و مازندران و گيلان برده ، از آنجا به قزوين برد و سير شهرهاى عراق فرمود . چون قبل از وصول ملك به اردوى معلى ، حكومت سيستان را اضعاف كرمان ،
هامش
( 1 ) - در اصل : سروپا و رخت‌پوشش . ( 2 ) - در اصل : و چون مولانا .