تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
نمود . در حينىكه بنده در قندهار بود ، يرليغ پادشاه كه به اسم ملك معظم نفاذ يافته بود - در باب مهمات سيستان - ارسال گردانيد . و به‌نوعى كه شمه‌اى از آن تحرير يافت مجددا به سيستان آمد و جنگ حدود نيجار 175 « 1 » با باقى سلطان نمود و شكست يافت و جمعى از ملك‌زاده‌ها كشته شدند و شاه حبيب الله مقيد و محبوس گرديد و از قلعهء ترقون با كوچ و مردم خود و جمعى از ملوك بيرون آمد و متوجه قندهار گرديد و بنده كه تمامى ما يعرف خود به عراق فرستاده بود و عازم عراق بود به همان‌جهت رفيق ملك معظم گرديد و به قندهار آمد و در آن سفر بعينه مشاهدهء معنى اين بيت نمود و مكرر بر زبان داشت :
خدا كشتى آنجا كه خواهد برد * و گر ناخدا جامه بر تن درد
و چون بضرورت دوچار بهادران شد ، چنانچه شمه‌اى در رفتن ملك به جانب قندهار مرقوم گرديده ، بازگرديد و با اقوام به جانب قلعهء ترقون آرامش يافت و چون خبر فوت عبد الله خان شيوع يافت به اتفاق ملك محمودى به قلعهء سبز رفت و آنجا ميران پشته‌زاوه و ياران ايوب و رعاياى محال ملوك و ملازمان قديم و عجزه سيستان دو سه [ هزار ] خانوار جمع شدند و ملك محمد به خيال تصرف قلعهء فتح به تردد آمد و لشكر به سرابان كشيد و در كنار گذار محمود سرحدى جنگ در پيوست و لشكر او شكست يافت و خود را به هيرمند انداخت و با اسب غرق گرديد و بعد از چهارده ماه از اين قضيه كه سيستان از بهادران اوزبكيه خالى شده بود و ملك معظم و [ 170 ] مخلصان در اردوى معلى به مشهد مقدسه بوديم و شاه حبيب الله از قندهار به سيستان آمده بود ، در آن اثنا آب هيرمند كم شد و جسد ملك محمد در ميان ريگ در قعر هيرمند بود . شخصى گوشهء زره او را ديده خبر رسانيد . شاه حبيب الله آنجا رفته جسد او را ديده و زره از تن او بيرون آورد . در آن حين خون از دماغ او سر مىكند و اين معنى از عجايب است كه بعد از چهارده
هامش
( 1 ) - در اصل : نجار .