پهلوانى و تيراندازى و ميل به شكار گوى سبقت از همگنان برده ، در ايام شباب بىبى بانوى دختر ملك جلال الدين فراهى را به عقد خويش درآورد .
و از او دو پسر و دخترى بههم رسيد : ملك على و ملك محمد و بىبى شاهم .
و ملك ابو اسحق پيش از فوت شاه ايران شاه طهماسب انار الله برهانه به شش ماه فوت شد « 1 » . و ملك عاقبت محمود اولاد برادر را در كنف تربيت و شفقت جاداده ، بيش از فرزند صلبى عزيز داشتى .
ملك على جوانى شد كه مانند او جوانى در عرصهء سيستان در طبقهء ملوك نبود . در صورت و سيرت و ادراك سخن و حسن خط و زيبائى خد نظير نداشت . و بعد از فوت عم خود به دو سال در سال سنهء الف به رحمت حق پيوست . چنان كه شمهاى از آن مذكور شد . و ملك محمد برادرش ، پيش از فوت برادر ، به يك سال و نيم به بلاد هندوستان افتاد و منظور نظر تربيت پادشاه ، جلال الدين اكبر گرديد و دختر رستم خان انكه 174 را به او داد و از او در هندوستان از آن مخدره ، فرزندى بههم رسيد ، [ 169 ش ] شاه ابو اسحق نام كرد . و بعد از سه سال خدمت آن سده عليه كه خبر فوت برادر شنيد ، به سيستان آمد و از نهايت بىاعتداليها و كثرت جود و سخاوت و افراط مرتبهء شجاعت و بىباكى هيچكس از ملوك با او موافقت نداشت . روز جنگ مودود كه رزمنامهء اهل سيستان همان رزم است و چنانچه از تاريخ مفهوم مىشود ، از زمان رستم زال تا حال چنان رزمى نشده بود ، با بنده رفيق بود و دو زخم به او رسيد . بعد از آن جنگ ، ارادهء بردن مردم خود به هندوستان نمود و در آن عزيمت ملك شاه حسين ملك قاسم و بنده نيز با او موافقت داشتيم « 2 » ، بنابر هجوم مخالفان و تنهائى حضرت ملك الملوك و عدم رضاى مادر و غلواى برادر فسخ عزيمت نمود و شاه حسين ملك قاسم ترك سفر كرد . ملك بنابراين ، راه رخصت خانه بردن او نداد و از قلعهء فتح ، جريده به هندوستان رفت و به خدمت پادشاه هندوستان عرض حال اقوام خود
هامش
( 1 ) - وفات شاه طهماسب اول به قول اسكندر بك شب سهشنبه چهاردهم صفر سال 984 است ( عالمآرا ص 121 ) پس مرگ شاه ابو اسحق در شعبان 983 خواهد بود .
( 2 ) - در اصل : داشتم .