تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
عشق از اين بسيار كردست و كند * خرقه‌ها ز نار كردست و كند
در آن ايام كه غرض از ايجاد وجودم همان‌روزها بود ، اوقات چنان به مصرف صرف ميشد كه هرچند به‌نظر انصاف مشاهدهء گذشتن اوقات فانى و شغل ايام زندگانى خود مىكنم ، نيكوتر از آن ايامى بر من نگذشته ، مگر ايام مسافرت حجاز و ادراك طوف ركن و مقام لازم الاغزاز ، ملك معظم و ما مدت شش ماه با اقوام مكرم در قندهار متردد خاطر ، توقف نموديم . چند مرتبه كه ملك به تأكيد رفتن هند مبالغه مىنمودند و كسان مىفرستادند ، آن خان عاليشأن دولتمند به رفتن هندوستان ملك راضى نمىشد و مىگفت كه امروز طريق خدمت اين پادشاه بربست ايستادن تيمورى ، [ كذا ] بر آن درگاه نوعى ديگرست و شاهزاده‌ها كه از اطراف جمعند ، مانندهء پاچيان « 1 » از صبح تا شام در آفتاب به‌پا ايستاده ، خدمت مرا مىنمايند و من از مردم پيش كه به خدمت پادشاه همايون رسيده‌اند و روش اختلاط او را با ملك سلطان محمود ، والى نيمروز ديده [ اند ] شنيده‌ام . مطلقا رفتن هندوستان را نسبت به ملك معظم تجويز نمىنمايم و استماع نموده‌ام كه نواب كامياب اشرف با ملك الملوك نيز چه نوع سلوك فرموده‌اند . باوجود گفتن اين مراتب به رفتن ايشان راضى نمىشوم . آرى ، جمعى ديگر از ملوك كه طالب منصب‌اند خدمت اين پادشاه و رفتن بلاد هندوستان به ايشان مناسب است و جمعى كه هواى جمع اسباب و حرص زردارى انيس خاطر ايشان بود صبح و شام ، در خدمت ملك الملوك محرك اين امر بودند . و محرر اين نسخه روزبروز به دلايل عقل به عرض مىرسانيد كه عنقريب امرى روى مىدهد كه سبب مراجعت گردد . تا شبى از شبها كه حوالى [ 168 ش ] پرانجير لب نهرى و سايهء درختى ، محل نزول ملك الملوك بود ، در اول آن شب به وسوسهء گفتگوى چون‌وچرا [ ى ] اين سپهر نيلگون ميانهء اقوام گفتگوها شد . بنده را كه به تأخير اين امر
هامش
( 1 ) - شايد به معنى « پادو » و نظاير آن به‌كار رود .