تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
مىگريزند . كسى مىفرستد ، يكى را مىگيرد و ديگرى بيرون مىرود . نصف‌شب علم ؟ ؟ ؟ خان كه در حوض‌دار بوده ، خبردار شده ، عبد قراول بيگى را با سيصد سوار به راه سرابان پيش راه فرستاد كه در حوالى گرمسير سر راه بگيرند و حلعمان « 1 » ديوان بيگى ، سيصد سوار متعاقب فرستاد . آن شب يلغار نموده تا حوالى بند تلواخان 166 رفتيم و روز نيز طى مسافتى نموده در نزديكى هيرمند مىرفتيم كه ناگاه نقدى « 2 » طباخ و ملك شاه حسين شاه على كه دنبال بودند ، رسيدند كه سوار اوزبك ديديم و اينك در عقب ما مىرسند . از قضا ملك محمد كه با آن جماعت بيرون رفته بود ، سرگردان شد ، اوزبكى كه سر در پى ما نهاده بود ، سياهى ايشان را مىبيند و خيال ملك و بنده مىكند . چون استماع اين نموديم ، ملك معظم در باب حفظ ناموس مضطرب [ 165 ] گرديد و گفت با بنده « همين دم ياغى ميرسد و قدرت هيچ كارى نمىماند ، مىدانم مرتكب قتل همشيره و متعلقان خودخواهى شد . ما و شاه حسين و دو سه يراق‌دار اين دهنه را نگاه مىداريم ، شما بعد از فراغ از مهم ناموس خود به من اين امداد نمائيد كه والدهء حمزه ميرزا و دو همشيرهء مرا بكشيد و با مردم به آب اندازيد و همشيرهء حمزه [ ميرزا را ] نيز طفلى است ، با طفل خود به آب اندازيد و هرگاه اوزبك ما را بكشد شما و حمزه ميرزا بر آب زنيد ، شايد به سلامت بگذريد و بجايى بيرون رويد . بعد از اين وصايا ، حسب الرضاى ملك به اين امر فجيع ، در چنين فرصتى راضى شديم . وداع يكديگر كرديم و ما بكنار آب رفتيم . والدهء حمزه ميرزا با پسر خود گفت « عموى خود را بگوى « 3 » ما عورات همه ترياك همراه داريم ، هركدام پنج شش مثقال ترياك مىخوريم و چادرها در سركشيده ، خود را در اين دريا مىاندازيم ، به‌شرط آنكه چون اوزبك نزديك رسيد اين كار كنيم و بعد از آن توكل به خدا نموده ، خود را پيش اندازيد « 4 » و از جائى كه گمان بيرون
هامش
( 1 ) - نام اين شخص به شكل حلمان و حلحمان در صفحات قبل آمده است . ( 2 ) - در اصل حرف اول اين كلمه نقطه نداشت . ( 3 ) - در اصل : عموى خود را گفت عموى خود را بگوى . ( 4 ) - در اصل : نموده ترا پيش اندازد و از جائى .