بودند باوجود دريافتن اوزبكيه ايشان هم « 1 » نصف شب به سلامت رسيدند و چون اوزبك ايشان را مىبينند مطلقا متوجه ايشان نمىشوند و مىدوانند كه اول دفع ملك معظم و رفقا كنند . بعد از آن شتر و مال از ايشان است .
اين فقير گويد كه آن فرقه اوزبك جمعى بودند كه حسب الفرمان خاقان معظم دين محمد خان با عبد « 2 » قراول بيگى آمده بودند و حلعمان « 3 » ديوان بيگى در اول كه سياهى مردم ملك محمد را ديده ، خيال ملك معظم نموده ، نزديك مىرسد . در ميانه ، رودخانهء رامرودى حايل بوده و رودخانه آب عظيم داشته ، ملك محمد در آن آخر دور مستأصل مىشود ، دويست سيصد اوزبك مىبيند ، از آنجا تا گرمسير راه بسيار بوده ، برگرديدن آسان بود و راه نيز كمتر بود ، به همعنانى دولت و رفاقت توفيق برگرديد . در اين اثنا باران عظيم شد و شب كه سرپوش و پوشندهء اسرار است ، خلعت عنبرينفام
« وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً »
« 4 » درپوشيد . كبو [ د ] ى شب ظلمانى ، حبل ايمنى آن جماعت سرگردان گرديده ، ملك محمد صبحى به در قلعه رسيد و « العود محمود » گفته ، داخل قلعه گرديد و حلعمان « 5 » مأيوس به خدمت دين محمد خان رفت .
و دو روز در مواضع بنادر رحل اقامت انداخته ، از محنت راه و بيم جان آسوده شديم و در آنجا به قلعهء صفار نزول شد و از قلعهء صفار به قلعهء لكى اتفاق افتاد و از قلعهء لكى متوجه قلعهء بست 168 شديم . حاكم آنجا خاتم بهادر به استقبال آمده شرايط محبت و مودت بجاى آورد و كس جهت اين خبر به قندهار فرستاد و در قلعهء بست پنج روز توقف شد . خبر صحت اقوام و رسيدن ملك محمد بقلعهء ترقون به صحت و سلامت ، آنجا رسيد .
روزى كه خاتم بهادر ملك را به شكار برده بود ، هنگام مراجعت به قلعه ، ناگاه حمزه ميرزا رسيد و خبر فوت عبد الله خان را كه والى توران بود ، رسانيد . قضا را شخصى از هرات آمده بود ، حقيقت را شرح نمود . باوجود
هامش
( 1 ) - در اصل : ايشانرا .
( 2 ) - در اصل نام اين شخص بدون نقطه است .
( 3 ) - نام اين شخص در صفحات قبل به شكل حلمان و حلحمان آمده است .
( 4 ) - سورهء النبأ آيهء : 10 .
( 5 ) - اين نام سابقا هم به شكلهاى ديگر آمده است .