چون اين معنى وضوح تمام داشت مير باباش برادر مير كلع و دوستى انكه [ كذا ] « 1 » از قديميان لشكر و سلاطين توران بود ، جهت تمهيد صلح به قلعهء ترقون آمدند و قرار يافت كه آن دو مير بزرگ در قلعه نزد ما باشند ، تا به مرور ، روزبروز آذوقه و آدم قلعهء فتح به قلعهء ترقون مىآمده باشد و بلوك حوضدار و كندر و رامرود را به منسوبان ملك گذاشتند . به غدغن تمام آن سه بلوك را از غله خالى ساختيم و [ در ] قلعهء ترقون آذوقهء بسيار جمع شد و غله قلعهء فتح هرآنچه مانده بود بر پاى قلعهء [ ترقون ] آمد . جمع منسوبان و ملازمان در خدمت ملك محمودى ، به فراغبال به اين قلعه نقل نمودند .
چون هيچكس و هيچ جنسى در آن قلعه نماند ، خانه نقيب محمود سرابانى نيز بدان قلعه آوردند و ملك محمودى كه جريده با دويست تفنگچى خود مانده بود ، داخل قلعهء مباركهء ترقون شد . بعد از دو سه روز طرح ضيافت نواب ملك ، مير باباش و دوستى انكه [ كذا ] را خلعت رخصت دادند و از [ 163 ش ] قلعهء ترقون بيرون نشسته ، كنار آسياى باد كه اندك مسافتى است خيمه زدند . چون بنده از اين معنى آگاهى يافت آزردهخاطر نزد ملك رفت كه چرا بهادران را رخصت دادهاند . هنوز هزار خروار غلهء ما به محل باقى است . ملك معظم فرمودند كه ما رخصت دادهايم ، دوباره آوردن ايشان معنى ندارد . فقير خود سوار شده نزد ايشان رفت كه امروز در منزل ما ضيافتى است و اسباب مهيا شده بيائيد كه مجلس داريم ، آخر روز از آنجا وداع ايشان نمائيم . بهادران سادهلوح همراه شده به قلعه آمدند و در ساعت كسى تعيين يافت كه ملازمان ايشان را به قلعه آورد . بهادران بعد از تحقيق اين نوع ضيافتى ، دماغ خشكى آغاز كردند اما سودى نداشت بالاخره جمعى از مردم خود تعيين كردند كه به شتر و الاغ ولايت سيستان تمامى غله را نقل قلعه نمودند و بعد از بيست روز ديگر بهادران را مرخص نموديم . اگر بيرون مىرفتند يكمن غله به قلعه نمىآمد .
هامش
( 1 ) - نام اين كسان را در جائى نيافتم .