محمد حسين مستوفى بود كه زخمدار از جنگ گريخته بود و خبر شكست لشكر آورد . به مجرد اين خبر ناله و افغان اهل قلعهء ترقون [ را ] به قلعهء افلاك رسانيد .
نماز شام فوجفوج برهنه و زخمى مىرسيدند و خبر كشته و زنده را مىگفتند .
نماز خفتن اسپان و مردم به ميان دشت فرستاديم تا صبح شدن ملك محمد و شاه ابو اسحق آمدند و خبر قتل آن رزمگاه جزم شد . پسران شاه ولد ، شاه خسرو و شاه قباد بر سر [ 163 ] راه پدر خود آمدند . خبر شهادت او شنيده به خانه محروم و مأيوس برگشتند . والدهء شاه حبيب الله از گرفتن پسر خود بيهوش گرديد . اهل زره و رامرود از قضيهء نقيب على و محمد صالح و سرداران به فغان آمدند . نمونهء قتل پسران گودرز و جنگ دامن البرز ، در قلعهء ترقون آشكار گرديد . در خدمت ملك معظم به قلعهء ترقون حسرت بر حسرت افزوديم . گاه از آن حرف كه به ساختگى به ملك محمد گفتم و چنان شد ، ملك معظم ياد مىآورد و تعجب مىنمود و گاه از حسرت افغان اهل قلعه ، چشمهء اشك از چشم جهانبين مىگشود . فزع اكبر در آن قلعه هويدا شد . تا يك ماه مدار بر تعزيه بود . بعد از يك ماه مرهم بر جراحت بيكسان نهاده به مهربانى و نصيحت و موعظه منع مردم از گريه و زارى نموديم و ملك محمد مدت چهار ماه بر بستر افتاده بود . از اين خبر ، شكست عظيم در كار ملوك افتاده و همهروزه از قلعهء فتح خبر مىرسيد كه آذوقه نمانده و اوزبكيه در قلعهء تاغرون جمع شدند و خيال محاصره داشتند . خيرانديشان سيستان و دولتخواهان غايبانه كس نزد ملك محمودى فرستادند كه اين جماعت خيال محاصره دارند و يقين مىدانيم كه شما را آذوقه نمانده ، اگر بعد از جنگ بىصرفه ، راه صلحى باز باشد و يك قلعه را به ايشان دهيد و دو سه بلوك كه در حوالى ترقون است بستانيد كه غله به قلعهء شما مىرفته باشد ، دو سال ديگر به سر مىتوانيد نمود و اگر نزاع باشد ، قلعهها همه از دست مىرود .
ملك محمودى اين اخبار را اعلام مىنمود تا آنكه خود متوجه شد .
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 384
مساهمون: شاه حسين بن غياث الدين محمد
ص٣٨٤