نيز به قصد مراجعت گامى پسنهاده بوده كه لشكر اوزبك و پشتزره مىرسند . اگر به همان راه راست قصد مراجعت مىنموده ، بىعيبوعار باز مراجعت ممكن بود . چشم همگى از راه صواب بسته گرديد و به دشت دست راست ميان گودها و پستى و بلندىها كه اكثر آب بسيار دارد ، درون مىروند و اوزبكيه جبن و بددلى ايشان را مشاهده كرده به جنگ ايشان دلير مىشوند . موازى پنج شش هزار خانوار از مردم حسينآباد و خانك و گرمسير بودهاند كه اوزبك ايشان را به پشتزره كوچانيده بود . اين جماعت به دليرى لشكر ملك محمد ، داخل سپاهى ايشان بودهاند . عيال و اطفال مردم به ميان آبهاى مغاك و راههاى پرگلولاى در مىمانند ، ناله و افغان ايشان بلند مىشود . اوزبك همهجا كنارهء آب خشكى را مىگيرد و جمعى با مردم سيستان پياده مىشوند . به عقب اين گروه بىشكوه بخت به غارت سپردهء طالع بر آب داده ، مىافتند . ياغى بر اطراف ايشان مىرسد به گودالى جمع مىشوند و تفنگچى اوزبك بر بلنديها برآمده ، ايشان را به تفنگ مىگيرند . از چاشت تا نيمروز جنگ بوده . بعد از آن شكست مىخورند . قريب به هزار و پانصد كس از زرهى و رامرودى و نوكران قديمى ملك و ديگر ملوك به قتل رسيده ، از آنجمله شاه ولد و ملك محمد و ملك على 164 و شاه خسرو درجهء شهدا يافتند و شاه حبيب الله را گرفتند و شاه ابو اسحق زخمى بيرون آمد . ملك محمد يك زخم بر كمر خود مىخورد و زخمى ديگر به ساق پاى او مىرسد و او را مير محمود به حيله ، از آن ميان بيرون مىكند و ملك محمد به هزار تشويش ، دو فرسنگ در ميان آب كه آشنا و پاى آب بوده ، مىرود و جمعى مدد او مىكنند و بيرون مىروند . از نقباى زره ، نقيب على و مير محمد صالح و نقيب شاهى باغى با دويست نقيب مانده كه سردار بودند ، به قتل مىرسند .
چون از حوضدار به خدمت ملك معظم مراجعت نموديم چاشتگاهى بود كه پيادهاى از دشت پيدا شد و ما كه همهروز ديدبان قلعه مىبوديم ، با يكديگر گفتيم كه اين شخص برهنه است . چون تحقيق شد نقيب على پسر
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 383
مساهمون: شاه حسين بن غياث الدين محمد
ص٣٨٣