تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
لشكر به اتفاق ملوك به سرابان رفت ، روز ديگر كه اختيار ساعت بيرون رفتن نموديم ، والدهء ماجدهء ميرزا حمزه كه قرار يافته بود كه با كوچ و مردم بنده به كرمان روند بيمار شد و بيمارى او به چهار روز كشيد . چون اين تعويق واقع شد به خدمت ملك معظم عرض نمودم كه مبادا ملك محمد و اقوام نرفتن مرا حمل بر ملاحظه كنند . هنوز در اين قلعه دويست پياده هستند و آن چهل سوار زرهى كه سرامد لشكر ماست اينجاست . اگر مصلحت باشد به راه برزره برود ، يقين كه مردم برزره بر سربنده جمعيت ميكنند و اينجانب از اين طرف هيرمند به شيخ زره مىرود و ملك محمد از آن‌طرف ، باقى خان را در ميان مىگيريم . ملك به اين امر راضى شدند و بنده بيرون رفت . اتفاقا ملك شاه حسين ملك قاسم كه با موازى بيست سوار به دنبال گم‌شده [ اى ] رفته بودند ، رسيدند و عنان‌گير مخلص شدند كه فردا ما هم با شما رفاقت مىكنيم ، امروز اسبان ما آسوده شوند ، فردا متوجه شويم . امروز توقف شد ، روز ديگر چاشتگاهى كه عزيمت نموديم ، ملك معظم فرمودند كه هرگاه شما مىرويد ما چرا نيائيم . امروز ديگر « 1 » توقف كنيد ، به اتفاق صبح روانه شويم . آن‌روز نيز تقريب توقف به‌هم رسيد . روز ديگر ملك معظم با مخلصان روانه شدند . به راه سيستان چپى كرد ، به راه حوض‌دار متوجه شديم و به ميان باغات افتاديم . ملك شاه حسين ملك قاسم به قلعهء حوض‌دار رفته ، رئيسان آنجا ، رئيس حسين على و رئيس شمس الدين را بياورد ، به اتفاق ايشان به قلعه رفتيم و ايشان را كوچ داديم . قريب به سيصد خانوار مردم بودند . ناگاه خبر دروغى از سيستان رسيد كه ملك محمد تاختى نموده و مراجعت نموده . بيعلاج از آنجا آن مردم را كوچانيده ، به قلعه ترقون آمديم . قضا را روز پنجم از بنجار ، باقى خان سوار مىشود و همان ساعت دويست كس ديگر از نزد ولى محمد خان به كومك او مىرسد و تمامى مردم پشت‌زره از بدسلوكى ملك محمد با او اتفاق نموده متوجه مىشوند . از اتفاقات بخت بد [ 162 ش ] ، ملك محمد
هامش
( 1 ) - منظور « يك روز ديگر » است .
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 382 | شاه حسين بن غياث الدين محمد / منوچهر ستوده