تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
مجمع بر سر حرفى بهانه جويم و به ملك محمد درشتى بكنم و سوگند ياد كنم كه در لشكرى كه او همراه باشد نروم . به اين بهانه شما بگوئيد ما تنهائيم ، فلانى را به ما گذاريد . و چون ملك محمد و ملك محمودى و باقى اقوام به سرابان روند و قلعه خلوت شود ، متوجه كرمان مىشويم و بعد از يك ماه مترصد كومك باشيد . اين رأى مستحسن افتاد و آن شب بنده خواب نكرد . چهل سوار از يكه‌جوانان زرهى طلب داشت و به عهد و سوگند در اخفاى اين راز تأكيد نمود كه فردا شما رفيق ما خواهيد بود . هريك به قدرى از اين لشكر تخلف كنيد كه تخلف از همراهى ما كه خير ساكنان قلعه در آنست از مقولهء « من تخلف عن جيش اسامه » است . همگى مردمى كه جهت رفاقت تعيين شده بودند به اين قرار استوار شدند ، مگر يوسف [ 161 ش ] سكندر كه قبول اين معنى نكرد « 1 » و پنهان فقير با لشكر سرابان رفت و در حرب اوزبك در همان يورش به‌قتل رسيد . فرش روز گسترده شد و مجلس معهود منعقد گشت و هركس حرفى مذكور ساخت . مرا كه بهانه‌جوى جنگ ساختگى بودم ، ملك محمد را مخاطب ساختم كه چرا در رفتن سرابان سعى نميكند . گفتم « بواسطهء وجود شريف شما ، در هرمعركهء حرب كه شما باشيد نسيم فتح بر پرچم علم خاقان فتح و ظفر نمىوزد . و مطلقا رأى شما موافقت با [ رأى ] عقلا ندارد . حالا مدت ده سال است كه اوزبك به ملك خراسان و نيمروز آمده ، بدانچه مقدور بوده كوشش نموده‌ايم ، هركس از رسيدن خويش‌وقوم خوشحال مىشود ، استظهار مىنمايد . از مدن 162 تو پشت طاقت ما خم شد و دل كه قوت بدن به تقويت اوست رو به ضعف آورده . ملك محمد را كه به خود گمان شجاعت بود ، بدين سخن از جا درآمد و نزد مردم سيستان شرمنده شد و آغاز عربده كرد و چون خوى زمانه سركشى ساز كرد ، از جانبين كلفت رو آورد . ملك الملوك گفت « فلان‌كس تا امروز در باب تردد تقصير نكرده ،
هامش
( 1 ) - در اصل : كرد .