خواهيم نمود و حقيقتا شق خوب درآمدن اين قسم بوده . » بنابر اضطراب ملك و منع فرهاد خان در باب كومك ، ملك را با اقوام خلعت رخصت داده ، حكمى به اسم گنجعلى خان قلمى فرمودند كه بنوعى كه داند و مصلحت وقت در آن باشد ، جمعى رفيق ملك نمايد كه به سيستان رفته ، مردم ملك را از قلاع به كرمان رساند و به اين طريق نواب ملك به سيستان متوجه شدند .
اگرچه مدار بر تقدير و خواهش حى قدير است ، اما سعى مردم كاردان در امور دخيل است . ظاهرا نزد عقلا مناسب چنين بود كه ملك نام مراجعت نبردى تا موسم يساق ، به همراهى موكب همايون از عراق معاودت نمودى . چون جاى مردم عاقل در آن سفر در جنب خدمت ملك خالى بود و ملوك كه در خدمت بودند هرگز در هيچ باب مهر سكوت از لب برنمىداشتند و قدرت جرأت بر اين مراتب نداشتند ، ملك نيز فكرى در هرباب نكردند و از خدمت نواب اشرف كه پس از سالها اين عطيه دست داده بود محروم بازگشتند و به كرمان آمده . ظاهرا پيش از ورود ايشان به كرمان نوشتهاى از فرهاد خان به گنجعلى خان مىرسد كه صلاح در دادن مدد و كومك نيست .
زينهار كس همراه مكنيد ! پس از چند روز توقف كرمان ، مفهوم ملازمان بندگان ملك مىشود كه مددى نخواهد رسيد به تعجيل تمام مراجعت نموده بنوعى كه مرقوم قلم حقيقت رقم گرديد ، به سعادت داخل قلعهء مباركهء ترقون شدند .
اگرچه مدار بر تقدير و خواهش حى قدير است ، اما سعى مردم كاردان در امور دخيل است . ظاهرا نزد عقلا مناسب چنين بود كه ملك نام مراجعت نبردى تا موسم يساق ، به همراهى موكب همايون از عراق معاودت نمودى . چون جاى مردم عاقل در آن سفر در جنب خدمت ملك خالى بود و ملوك كه در خدمت بودند هرگز در هيچ باب مهر سكوت از لب برنمىداشتند و قدرت جرأت بر اين مراتب نداشتند ، ملك نيز فكرى در هرباب نكردند و از خدمت نواب اشرف كه پس از سالها اين عطيه دست داده بود محروم بازگشتند و به كرمان آمده . ظاهرا پيش از ورود ايشان به كرمان نوشتهاى از فرهاد خان به گنجعلى خان مىرسد كه صلاح در دادن مدد و كومك نيست .
زينهار كس همراه مكنيد ! پس از چند روز توقف كرمان ، مفهوم ملازمان بندگان ملك مىشود كه مددى نخواهد رسيد به تعجيل تمام مراجعت نموده بنوعى كه مرقوم قلم حقيقت رقم گرديد ، به سعادت داخل قلعهء مباركهء ترقون شدند .
در آن اوان ملك محمودى و ملك ابو الفتح از قلعهء فتح به ديدن ملك معظم آمدند و نقيب محمود سرابانى و نقيبان همگى مصلحت در رفتن سيستان ديدند و آمدن ملك از عراق غوغائى در سيستان انداخته بود كه اگر سى تاجپوش رفيق ايشان مىبودند ، اوزبكيه بىآنكه تحقيق نمايند ، تا هرات هيچجا عنان نمىكشيدند . بالجمله با سه هزاركس تاحوالى كچولى و چپراست آمديم . همهشب نقيب و دو سه نفرى كه ميل به جنگ داشتند با ملك سرگوشى مىكردند . چون صبح شد ، جهت نماز به محلى نزول شد
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 378
مساهمون: شاه حسين بن غياث الدين محمد
ص٣٧٨