و در آن ايام ملك محمد كه به هندوستان رفته بود بازآمد و چون به قلعهء فتح رسيد ، جمعى از مردم قلعهء فتح كه ميل به فتنهجوئى داشتند ، مزاج ملك محمد را كه در اصل از مسلك امتزاج انحراف داشت ، بيشتر در مقام انحراف آورده ، او را بر آن داشتند كه ملك محمودى ، قلعه به من مىبايد گذاشت كه من با اوزبكيه جدال نموده ، اين قلعه را نگاه دارم و خود در قلعهء ترقون كه محل امنوامان است و از سيستان بر كناره واقع شده به فراغت مشغول بايد بود . ملك محمودى به او پيغام داد كه در آنروز كه ملك معظم از اين قلعه به حصن ترقون رجوع فرمودند ، در اين قلعه زياده از پانزده تفنگچى قديمى نبود . امروز به حسن سعى و سلوك خود « 1 » سيصد تفنگچى بههم - رسانيدهام و دو سال است كه با سلاطين تركستان و توران خواه به جنگ و خواه به صلح كوشيدهام . اگر در اين مدت وجود شريف شما را در اين قلعه دخلى مىبود ، يكبارگى قلعه [ 159 ش ] و ناموس اهل قلعه را بباد بيداد و فنا مىدادند . زنهار كه اين ارادهها را از سر بيندازند و به جانب ترقون كه منزل شما آنجاست عزيمت فرمايند . ملك محمد آزردهخاطر به قلعهء ترقون آمد و هنوز هيچكس را نديده بيرون رفت و در مقام ترتيب لشكر شد كه به قلعهء فتح رود و با ملك محمودى منازعه نمايد . در آنجا دو سه جوان واقعه - طلب بودند كه با ايشان آميزش داشت . چون همواره اظهار اخلاص و محبت بيشتر از ديگر اقوام مىكرد با بنده ، مرا تعجب آمد كه باوجود رابطهء اخوت كه فيما بين بنده و ملك محمودى است ، مگر دست از دوستى بنده داشته كه با بنده و برادرم دم منازعه مىزند . به او پيغام دادم كه امروز در هيچ مقام منافعى در ميان نيست . همين نگاهداشت قلعه و حفظ سيرت منظور است .
مناسب چنان است كه در زمانى كه ملك معظم در سيستان نيست ، اين قسم منازعات در ميان نباشد . هرگاه تشريف آوردند ، هرنوع مصلحت دانند در حفظ و حراست هرمحل به عمل خواهند آورد ، شما به سعادت به مأمن و
هامش
( 1 ) - در اصل : بحسن سعى خود و سلوك .