تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
منزل خود خراميد كه هيچ‌كس از منسوبان و سيستانيان از اين منازعه فيما بين شما و ايشان دخل نمىكنند و شما خود از هندوستان لشكرى نياورده‌ايد . به خجلت تمام به مقام خود آمد و بعد از دو روز به عذرخواهى به منزل ما آمد ، بايكديگر ملاقات نموديم . چون چند روز از اين بگذشت نصف‌شبى با ملك شاه حسين ملك قاسم به در قلعه ترتيب كشيك مىداديم . بنده به منزل رفت ، همان ساعت آواز ملك محمد ملك على به گوشم رسيد ، برخاستم « 1 » و به در قلعه رفتم . چون در گشوديم ، گفتند « ملك آمده است . » از اين آمدن تعجب كردم ، چرا كه كسى را بىكومك و مدد از عراق گمان آمدن نبود . در آن شب هيچكدام را از اقوام نشناختم ، وضعها تغيير يافته و محاسن دراز كوتاه شده و قباهاى دراز تا زانو آمده . چون اوضاع قزلباش در لباس نوع ديگر بود و اين وضع جديد نوع ديگر به نظر آمد ، عجب نمود . به‌هرحال باوجود اشتياق به دريافت ملاقات ملك الملوك ، از اين قسم آمدن هيچ شكفتگى بر گرد هيچ خاطر نگشت و ملال زياده شد به اميد كومك عراق زندگانى مىكردند ، از آن نيز نوميد شديم . چون كارها به خواهش حى قدير ، در پس پردهء تقدير است ، به تصور تو هم اميدوار نتوان بود . چون شمه‌اى از واردات آن ايام به قلم آمد ، حقيقت رفتن و آمدن ملك معظم به جانب عراق [ 160 ] و معاودت نمودن نيز بيان خواهد شد .

رفتن ملك معظم به عراق و مراجعت نمودن

در اوايل فصل پائيز سال هزار و پنج موافق هجرت نبوى ( ص ) بعد از جمعيت نقبا و سرخيلان زره و رامرود ، رئيس احمد و نقيب على ، ملك معظم را به رفتن اردوى معلى راسخ نمودند و كتابات جهت مراجعت بنده از قندهار ، چنانچه مرقوم قلم شكسته رقم شده ، ارسال نمودند و قريب به ششصد سوار و سيصد جمازه سوار تفنگچى در خدمت ملك معظم عزيمت
هامش
( 1 ) - در اصل : خواستم .