دهيم . چون عازم شديم ، سوارى از جانب سيستان آمد و عرايض جميع نقبا و رؤسا و سرخيلان و مرزبانان سيستان رسيد كه در اين چند روز همگى به گرد قلعهء ترقون جمع شدهايم و پنج هزار سوار و پياده بههم رسيد ، كه به ولايت فراه رفته با مخالفان جنگ كنيم ، چه لازم كه شما منت مدد جغتاى كشيد ، بىآنكه لشكر جغتاى متحمل زحمت شوند ، متوجه وطن شويد .
آن نوشتهها را نيز گرفته به ارگ رفتم و مضامين فرامين پادشاه را به او باز - نمودم و گفتم كه شما بذل جهد خود كرديد ، اكنون حكم پادشاه چنين شد .
چون همگى توجه شما به مدد حال ما بود ، جميع اكابر و اصاغر سيستان ، روى عبوديت به حصنحصين ترقون آوردهاند . ارادهء بنده اين بود كه از شما رخصت هندوستان گرفته ، متوجه شويم ، حالا مردم سيستان طلب بنده نمودهاند . اگر مصلحت باشد به سيستان عبورى واقع شود و از آنجا بعد از ملاقات ملك معظم به آئين لايق و طورى كه شايستهء آن بزم عليا باشد ، [ 157 ] عزيمت نمائيم .
شاه بيك خان معاذير دلپذير كه همگى خاطرنشان بنده بود كه حق با اوست ، ادا نمود كه او را وداع نموده ، متوجه سيستان شديم . بعد از قطع مسافت چون به حوالى شند نزديك رسيديم ، يك دو نفر كه پيشرو بودند ، به سرعت بازگشتند كه جمعى از المان اوزبك در اين سرآب به خواب رفتهاند .
بيعلاج به جانب دست چپ رانده ، شارعى كه اوزبك از گرمسير رفتوآمد مينمودند پى نموديم . هيچ اثرى نبود . به جانب مشرق به حركت آمديم كه راه را مشاهده نمائيم [ ديديم ] كه چند اوزبك اندومال سرابان را تاخته به جانب خشكرود مىروند . چون بپاى كتل رسيديم ، گوسفند از دنبال سواران آمده بود ، تشخيص كميت اوزبك نتوانست نمود . و چون آب در همان چشمهسار شند بود و تا چاهتلو بيست و چهار فرسخ بود ، نتوانست رفت . جمعى گفتند كه در همين سر راه نزول مىكنيم كه چون شب شود و اوزبك از سرآب كوچ نمايد ، مىرويم و آب برمىداريم . فقير گفت « مناسب آنست كه كسيله و
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 369
مساهمون: شاه حسين بن غياث الدين محمد
ص٣٦٩