قريب به دو جريب در عرض و طول سايهبان كشيده ، طرح مجلسى نموده بود كه ياد از باغ ارم مىداد . فراشان به ترتيب آن بزم ، نداى
« إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ »
« 1 » درداده ، لواى عيش و شادكامى مجلسيان ، مدت چهل روز افراشته بود . در آن بزم از آراستگى فرش و سراپرده و خدمتيان به لعطمع « 2 » و نديمان ظريف و مطربان خوشالحان و مغنيان تيزدست كه در حركت مضراب ناخن بر جگر افسردهدلان مىزدند ، دقيقهاى نامرعى نبود . سىچهل جوان آفتاب طلعت ، مثل تيمور بيك و محمد شريف بيك و محمد امين بيك بدخشى « 3 » و سردار بيك و زاهد بيك و محمد طاهر و جمعى ديگر كه در حسن هريك يوسف زمانى بودند و زبان حال نظارگيان كه محو تجلى و مدهوش جلوه بودند ، در صفت هريك از آن سروهاى چمن بهشت در اداء اين مقال بودند :
روى چون حاصل نكوكاران * موى چون نامهء گنهكاران
غمزه مانند آرزوى مضر * در كمينگاه جان بيماران
و هردم حافظ يوسف قانونى ، نغمه به آهنگى ساز كردى و حافظ شيخ كه در خوانندگى سرآمد خوش الحانان ولايت ماوراء النهر و خراسان بود ، به نالهء حزين و نغمات سحرآفرين ، داغ نه سينهء آسودهدلان بودند .
و محمد شريف بيك و تيمور بيك به آستينافشانى [ و ] رقص مدد پاىكوبان مىشد . از هر رفتن جانها مىرفت و از هرآمدن روانها به تن باز آوردى .
در رقص بتم خواستنى سر مىكرد * صد فتنه شمايلش بهم برمىكرد
مىآمد و آرزوش در پا مىريخت * مىرفت و اميد ، خاك بر سر مىكرد
در آن انجمن كه ماه و آفتاب در سلك اهل خدمت بودند و استفادهء فروغ تجلى از جمال شاهدان مىكردند ، جمعى از لوليان نمكين كه نمك با
هامش
( 1 ) - سورهء الفجر آيهء : 7 و 8 .
( 2 ) - شايد : به تعظيم .
( 3 ) - در اصل : بدحى .