تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
از ملك خود مشعوف باشند ، در مملكت خود باشند و اگر به آن صوب آيند همگى ملوك را به‌نوعى مشمول عاطفت فرمائيم كه ياد وطن نكنند و به همين مضمون استمالت‌نامه‌اى جهت ملك معظم و فرمانى جهت بنده ارسال گردانيد و ملك محمد آن دو يرليغ آفتاب‌نشان را مصحوب ياران افغان كه نوكر قديمى او و بلد راه هندوستان بود ، فرستاد . بنده چون [ 156 ش ] مطالعهء فرامين شهنشاهى كرد ، دانست كه فرستادن كومك قندهار به تعويق افتاد . شاه بيك خان كه جهت او مورهء او نشان پادشاه آورده ، از بنده مخفى مىداشت . مضمون حكم او اين بود كه احكام به ملوك فرستاده‌ايم و عنقريب يكى از اين ملوك كه خود را كاردان و قابل مىداند ، متوجه درگاه خلايق‌پناه مىشود « 1 » . در اين وقت كومك فرستادن ، مناسب نيست ، مبادا نزاعى ميان الوس جغتاى و ايل اوزبك مجددا واقع شود . چون مهم كومك چنين رنگى بركرد ، امير ويس كه مدبر و مرد صاحب‌تجربه و عاقل بود ، در آن سفر كه اول اسفار بنده بود رفيق بود ، طلب داشتم و مشورت كردم كه شما خود مىدانيد كه هرگاه ملك معظم خواهند يكى از اقارب خود به هند فرستند كه به‌حسب تجربه از ملك محمد كه به هندوستان است زياده بوده باشد ، برادرم ملك محمودى است . بنده چه گنجايش داشته باشد كه از قندهار مراجعت نمايم كه ديگرى متحمل رنج راه شود . و از ميران قديم كه اعتماد را شايسته باشد به هيچ‌كس ديگر در اين امر اعتماد نداريم مگر به شما . همان بهتر كه در فكر سفر هندوستان شويم . امير ويس گفت « از سركار ملك و شما پنج اسب لايق تحفه همراه هست و بنده نيز دو اسب دارم . پنج شش اسب لايق تحفهء پادشاه به‌هم - مىرسانيم و در اين هفته روانه شويد كه سر در قدم داريم . » چون آن مرد راسخ العقيده ، تصديق قول حقير نموده ، متفق شد ، سفر بنده تصميم يافت . و به آن قصد عزيمت ارگ قندهار نموديم كه با شاه بيك قرار رفتن به هندوستان
هامش
( 1 ) - در اصل : ميدانند و ميشوند .