خبردار نشدند . چون اداى فريضهء پيشين نموديم ، برادر را وداع نموده ، به راه افتاديم و برادر به جانب قلعهء فتح مراجعت نمود . نماز عصر از بيابان كهنه گذشته ، بر سر چاه تلو رسيده ، آب برداشته ، يلغار نموديم . شب همه شب اسب رانده ، نيمروز بر سرآب شند كه از سرابان تاآنجا بيست و چهار فرسخ است رسيديم . چون اتفاق شند واقع شد ، در سراب راستى نمود ، اعتماد نكرده ، از آن منزل بىمنت اسراه « 1 » رخت بربست و ششفرسخ ديگر تا شور چاه رفته ، آنجا فال خير شده ، نماز عصر نزول نمود و اسبان سىفرسخ آمده بودند ، آسوده شدند . نصفشب سوار شده ، نماز طلوع آفتاب ، اتفاق قريهء شملان 159 واقع شد . آن روز از واهمهء بستگى راه و ملاقات بهادران فارغ شد . جمعى از غازيان كرد در آن حدود بودند ، كمال خدمت نموده از اين مقام به قريه هزار جفت رفته ، شبى ديگر در آنجا به سر برده ، از هزار جفت ، گرسنه عزيمت نموده ، در قريهء پنجوايى قندهار ، در منزل خواجه محمد مؤمن ولد خواجه على كركانى كه از مخلصان قديم ملوك سيستان بود نزول شد . خبر نزد پدر خود به قندهار فرستاد . چون شاه بيك خان - والى قندهار - واقف شد ، جمعى از اكابر با خواجه على و ارباب قندهار به استقبال فرستاد 160 و بنده را به قندهار بردند و در چمن قوشخانه كه لطيفترين مواضع بود ، جاى بنده تعيين نمودند . و صبح روز ديگر كردى بيك مير سامان كه در اصطلاح جغتاى ايشيك آقاسى است ، با جمعى از طالب علمان مثل مولانا محمد امين و ملا باقى به طلب بنده فرستادند و بنده را [ 155 ش ] به ارگ قلعه بردند .
در آن محل رفيع و محفل منيع كه محل اقامت آن خان سكندر شأن بود با او ملاقات واقع شد . دقيقهاى از مراتب تعظيم و تبجيل فروگذاشت نكرده در آن اوان ، جشنى ترتيبيافته و چهل روز طوى بزرگى مىنمود و پسران خود ميرزا محمد سلطان و ميرزا يادگار را سنت مىنمود . برابر ايوان سفيد كه سه طناب سايهبان مخمل زربفت گرفته ، در پيش ديوانخانه و ايوان سفيد صحنى
هامش
( 1 ) - شايد : استراحت .